Azadeh Behkish is a student of photography from the Arts University of Tehran. In her recent collection, she is appearing in front of the camera, not by herself, nor directly, but through angled and tangled mirrors and along with her friends, or shall we say peers.
We see ourselves in the mirror every day. It is a portal for our loneliest moments. We open it and look at the outside world (the world of appearances) to excavate our inner being. But have we looked at ourselves and our peers in one or several mirrors? These are peers that at some point entered our lives and formed our immediate environment. Can we look at our inner aggression, joy, and excitements through our social peers?
I look at Azadeh's pictures. A group of young women are scattered in an unknown room in front of mirrors. Most face either the camera or the mirrors, separated from each other but together. They are sequestered in this room bearing a sad or indifference expression. The photographer also appears in some of the pictures and, "by doing this I have announced my neutrality," she says, "much like when we gather for a group memorial picture." This is a type of photography we are all familiar with. Never on such occasions is the photographer considered significant. She is only the owner of the camera. She is the one who purchases the film and eventually develops it. She also appears in some of the pictures, with camera usually on the timer, or in the hands of a bypasser.
When I ask Azadeh about her appearance on the picture with a shaved head, she points to the Islamic dress code, "I couldn't show my pictures in any magazine," without the mandatory head cover. But the law allows women to appear bareheaded in public, and that is the way she will appear in the pictures, while her friends will keep their scarves.
Azadeh sees photography before its entrance into the commercial art market as a medium, pure and simple. As such, the photographer is doing one thing here: she is bringing her friend together for a group pictures. Later, with the development of the work, the original idea evolves.
I must add that I wanted to writer a critical essay about Azadeh's work, but this is not the place for it, where the aim is to simply introduce a photographer who shows considerable talent in her art. Perhaps we will soon see her work exhibited publicly and I would get a chance to write more on it in detail.
Top
آینههای تودرتو
حنا ميرجانيان
آزاده بهکیشدانشجوی عکاسی در دانشگاه هنرتهران است. وی در مجموعه اخیر خود، خود را در مقابل دوربینش قرار داده است. اما نه به تنهایی و نه به صورت مستقیم. بلکه از داخل آینه و در کنار دوستانش و شاید بهتر است بگوییم در کنار دختران هم نسلش.
هر روز خود را در آینه میبینم. آینه دریچهای است که ما حتی در لحظات تنهایی آن را به روی خویشتن میگشاییم. از داخل آن دنیای بیرون(ظاهر) و درون خود را مىکاویم. اما آیا تا به حال از یک یا چند آینه – درون هم – به خود و همنسلانمان نگاه کردهایم؟ همنسلانی که در یک برهه از زمان قدم به محیط پیرامون خود میگذارند. گروهی که دارای احساسات و افکاری نه همانند بلکه مشابه هستند. آیا تا بحال توانستهایم اندوه و خشم نهانی و نشاط و هیجانات درونی را به واسطه همنسلیان خود درون جامعه بيابيم؟
به عکسهای آزادهنگاه میکنم. جمعی از دختران جوان را که در اتاقینامشخص مقابل آینههایی متعدد قرار گرفتهاند مییابم. بیشتر چهرهها تمامرخ رو به آینه (و دوربین)، هر کدام جدا از هم و در کنار هم با نگاهی اندوهگین (در بعضی تصاویر بدون احساس) خویشتنخويش را در محیط و فضایی بسته حبس کردهاند. عکاس خود را هم به همان شکل در کنار افراد مقابل دوربینش قرار میدهد، «با این کار خودم را بیطرف اعلام کردهام. مانند زمانی که گروهی در مقابل دوربین جمع میشوند و عکس یادگاری میگیرند.» در واقع همان شکل از عکاسی که روزانه با آن سروکار داريم. هیچگاه در این گونه از عکاسی، عکاس مهم تلقی نمیشود. یعنی مالک دوربین تنها کسی است که فیلم را از فروشگاهی قابل دسترس خریداری کرده و در ضمن خود نیز در مقابل دوربین قرار میگیرد.
وقتی از آزاده در مورد تغییر چهرهاش(تراشیدن موهایش) میپرسم، او اشاره به اجازه نمایش ندادن کارهایش به صورت عمومی، به دلیل نداشتن حجاب میکند، «حتی در هیچ مجلهای نیز نمیتوانستم آنها را چاپ کنم.» از طرف ديگر، او میدانسته که زن بدون مویسر مىتواند بدون حجاب رخسارش را به معرض نمايش بگذارد. پس موهای خود را از ته میتراشد و دوستانش نیز روسری برسر میکنند تا او بتواند عکسهایش را به نمایش بگذارد.
آزاده بهکیشعکاسی را تا قبل از وارد نشدن به بازار هنر یک رسانه میداند، در نتیجه عکاسدر ابتدا تنها یک کار کرده است: دوستانش را دور هم جمع کرده و با آنها در مقابل دوربین قرار گرفته (البته با فکر و هدف اولیهاش) تا از خود و دوستان همدورهای خود عکاسی کند. اما در مسیر کار حتی با اتفاقاتی که در روند آن پیش آمده آن دید اولیه تکامل پیدا کرده است.
در پایان باید بگویم که مایل بودم به عکسهای آزادهبا دیدی نقادانه نگاه کنم. اما در اینجا فرض فقط معرفی او به عنوان یک دانشجویی است که در زمینه عکاسی خلاقانه فعالیتی قابل توجهدارد و بیان آن در دو صفحه نمیگنجد. پس امیدوارم به زودی بتوانیم مجموعه عکسهای آزاده بهکیشرا در نمایشگاهی ببینیم.
بالای صفحه