A young and pensive Ali Mafi was walking the Avenues of Tehran on the first of the month of Dey. This was the longest night of the year. Ali was looking for keys to the secret of this night. He had been told about the set of customs and mores surrounding Shab'e Yalda. He knew that grandmothers used to recount stories on this night, that fathers bought Sweets & Nuts for the occasion, and that mothers sliced out-of-season watermelons. The family would gather around the now-rare korsi to survive the onslaught of darkness and cold.
No signs were to be found. Lovers were holding hands as they walked the streets, but few were buying Sweets & Nuts, fewer still were talking about the night. Ali was suddenly taken to the year past, when before February 14 all his friends took note of the coming Feast of Saint Valentine. Cards circulated heavily from hand to hand, everyone knew about the customs of Valentine Day.
Yalda, he thought, had been left in the cold. No more will it spread its long, dark, cascading hair over the shoulders of the day.
Ali made it his business to search for Yalda, to find out where she has gone. But for that, he needed to search for Saint Valentine as well.
Top
ما، ولنتاين، و سنتهاى فراموش شده
علی مافی
در شب اول ديماه علی مافی در خيابانهای تهران پرسه میزد. اولْ درازترين شب سال بود. تاريکی بر روشنايی غلبه کرده بود. حسی آشنا در علی جريان داشت. وقت قصه گفتن بود، وقت شنيدن صدای مادربزرگ، شايد پا زير کرسی دراز کردن و با نوک انگشتها گرمای آن را حس کردن، شايد هم بازگفتن راز شب. شب يلدا بود آن شب.
به اطراف نگاهی انداخت. چند زوج از کنار او گذشتند، دستدردست. در دور و برش چيزی نبود که حس آشنا را تأييد کند. به فکرش رسيد که والنتاين هم نزديک است. سال پيش همه دوروبریهايش والنتاين را «جشن» گرفتند. همه میدانستند چيست، آداب و رسوماش چگونه است. از خود پرسيد.
والنتاين،
روز دلدادگان،
اما تکليف يلدا،
شب با آن گيسوان فروريختهاش،
چه میشود.
چه کسی به فکر يلدا بود؟ اين دلداده اکنون به کدامين خانه سر میزد و چه کس با هندوانه و آجيل شيرين از او استقبال میکرد؟
علی به دنبال يلدا رفت. سری هم به والنتين زد.
***
ما ايرانيان در سرزمين آيينهاى پر رمز و راز ريشه داريم، آيينهايى كه در پس چهره خود جهانى از رازهاى سرزمينى كه در آن زاده شدهاند پنهان كردهاند و حتى تغييرات اجتماعى و سياسى كه ايران از سر گذرانده است، گاه محسوس و گاه ناديدنی، در شكل و محتواى اين مراسم خود را نشان مىدهد. اما آنچه در همه فرهنگها و جوامع بر سر آداب و رسوم آمده نتيجه دگرگونىهاى اجتماعى نبودهاست. رفتارهاى مردم يك سرزمين ممكن است به علل گوناگونىچون عدم هماهنگى با تغييرات جامعه، يا بخاطر تقابل آنها با عقايد حكومت آن سرزمين در يك دوره از تاريخ، يا هر دليل ديگر، يكبهيك به فراموشىسپرده شوند و آئينها و سنتها كه چرائى پيدائى آنها كاملاً روشن نيست بيشتر مورد بى مهرى قرار مىگيرند.
اين نكته نبايد از خاطر برود كه اين آيينها بهانههايى براى شاد بودن و فراموش كردن خاطرات تلخ و زيبا كردن زندگى بوده و هست. همانگونه كه در نوشتار زير خواهيد خواند، وجه سرگرم كننده و شادىبخش مراسم پررنگ و برجسته است و اين در كنار چهره رنگارنگ ايران باستان بيشتر معنا مىگيرد و آنجا كه به تاريخ پرفراز و نشيب ايران نگاه مىكنيم در سختترين مقاطع آن، آنچه هويت ايرانى را از گزند و آسيب نجات بخشيده پايبندى به آداب و سنن است و اگر نبود بيش از اكنون، با ايرانى بودن فاصله داشتيم. گرچه جاى سم اسبان مغول را ابزارهاى الكترونيكى و هزاران پديده ديگر دنياى جديد گرفته است.
در آغازين روزهاى فصل زمستان، هنگامى كه شبها مىروند و كوتاه مىشوند و خورشيد را آرام آرام از پلههاى روز بالا مىبرند، آيينهاى زمستانه برپا مىشوند. آنچه در اين نوشته هدف قرار گرفته مرورى كوتاه بر آيينهايى است كه كه كم و بيش اثرى از آنان باقى است. ريشه يابى واژه «جشن» به عنوان كليد اصلىمطلب كه در گفتار زير با اين واژه از آنها ياد مىشود ضرورى است:
واژه جشن از كلمه اوستائى يسنه (Yasna) آمده و اين كلمه از ريشه يز (Yaz)، (سانسكريت، يج Yaj) مشتق شده كه به معناى ستايش كردن است پس واژه جشن يعنى ستايش و پرستش.
زرتشتيان واژه جشن Jashn)) را بطور كلى به مراسم عيد و ايام خوشى و سرور اطلاق مىكنند در حالى كه مراسم مذهبى و سرودن اوستا در آن ايام را جُشن Jashen)) مىخوانند مثلا مىگفتند در فلان جا مراسم جُشن خوانىبرپاست يا در فلان محل جشن مىخوانند.
در گذشته در ۶ نوبت جشنهايى برگزار مىشد كه برگرفته از اوقات ششگانه آفرينش جهان بود: «اهورا مزدا فرمود آفرينش جهان در ۳۶۵ روز كه ششْ گاهانْ بار سال باشد انجام مىگرفت». كه آنان را با نام كلى گاهان بار (متشكل از گاهان بهمعنىاوقات و بار بهمعنىمجلس جشن) مىشناختند.
مراسمى كه اولين آيين زمستانى سال به حساب مىآيد، چهارمين گاهانبار يا اياثرم ((Ayatheram كه بهمعنى آغاز سرما و هنگام پائين آوردن گله از چراگاه تابستانى و كوهها توسط چوپانان است. جشن گاهانبار چهارم اياثرم كه دويست و ده روز پس از نوروز و در سىام مهرماه بر پا مىشد. اين آئين از مجلس جشن سوم سىروز فاصله دارد و از اشتاد روز يعنىروز ۲۶ام تا انيرانروز يعنى روز ۳۰ ام آذر خاتمه مىيابد، در اين زمان نباتات خلق شده است.
پس از آن مراسمىكه شايد كم و بيش همگىنسبت به كيفيت آن آگاهىداريم يعنى مراسم شب چله يا شب يلدا است.
در فرهنگ فارسى معين چنين آمدهاست: «يلدا درازترين شب سال است، شب اول برج جدی. شب چله بزرگ زمستان. يلدا در سريانى به معنى ميلاد است، چون شب يلدا را با ميلاد مسيح تطبيق مىكردهاند از اين رو بدين نام ناميدند: «تو جان لطيفىو جهان جسم كثيف/تو شمع فروزنده و گيتىشب يلدا.» (معزى)
با توجه به اينكه نخستين روز دىماه، خرم روز، بلندترين شب سال را پشت سر دارد، پيوند اين ماه به خورشيد بر پايهاى محكم، استوار است چرا كه در اين ماه خورشيد از نو زاده مىشود و هرروز بر زمان ماندگارىاش بر روى زمين افزوده مىشود. شايد ايرانيان از روزىكه با گردش خورشيدى سال آشنا شدهاند روز اول دىماه را يكى از روزهاى خورشيد ناميدهاند. چرا كه از اين روز است كه خورشيد دوباره پا به رشد مىگذارد و زندگى روستائيان، كه پيوندى عميق با طبيعت دارد، از نو، تازه مىشود.
آئينهاى شب يلدا (تولد) و دوازده شب پر اعتبار از جشنهاى ديگان (نيمه اول دی) با كمى پس و پيش به صورت شبهاى مقدس پيش از تولد مسيح در آمدند و جالب توجه است كه حتى پختن نان شيرين به شكل موجودات زنده كه در ميان ايرانيان و روسها مرسوم بوده، جزء مراسم معتبر جشن تولد مسيح شد.
ولنتاين
تاريخچه كامل و دقيق Valentine در دست نيست و آنچه از پيشينه اين روز مىدانيم با افسانه درآميخته است. امروزه كليساى كاتوليك به اين نتيجه رسيده است كه حداقل سه قديس به نامهاى Valentine يا Valentinuseوجود داشته كه همگى به شهادت رسيدهاند. به همين دليل جندين افسانه سعى در بازگوئى تاريخچه اين آئين دارند اما آنچه كه بيش از همه قابل باورتر و نزديكتر به عقل مىآيد اين است كه گفته مىشود Valentinuse كشيشى بوده كه در قرن سوم ميلادى در رم زندگى مىكرده است. زمانى كه امپراتور كلوديوس دوم به اين نتيجه رسيد كه مردان مجرد نسبت به آنانى كه همسر و فرزند دارند سربازان جنگجوتر و بهترى هستند، وى ازدواج را براى مردان مجرد و جوانى كه در ارتش خدمت مىكردند ممنوع كرد. پدر ولنتاين بخاطر غير عادلانه بودن فرمان امپراتوربا برگزارى مخفيانه مراسم ازدواج به مخالفت با كلوديوس پرداخت
وقتى راز ولنتاين بر ملا شد امپراتور امر به اعدام او داد. با توجه به آنچه كه در افسانه آمده كشيش ولنتاين اولين كارت تبريك «ولنتاين» را زمانىكه در زندان بود، فرستاده زيرا بر اساس اين افسانه او عاشق يك دختر جوان كه احتمالا اين دختر فرزند زندانبان او بوده، همان كسى كه در طىدوران زندان به ديدار او مىرفتهاست.
گقته مىشود ولنتاين براى او نامهاى نوشته و در انتها امضاء كرده «از طرف ولنتاين تو». اصطلاحىكه تا به امروز مورد استفاده قرار گرفته و به وفور بر روى كارتهاى ولنتاين به چشم مىخورد.
از آنجايى كه بازار برگزارى اين مراسم طى ۲ سال گذشته گرمتر شده (توجه داشته باشيم كه اين مسئله همزمان است با اوج بهره گيرى از ماهواره و اينترنت) مىتوان علت را به افزايش ارتباط با غرب و ورود آيينهاى آن سو به فرهنگ ما نسبت داد.
اما با كمى تعمق در مسئله درمىيابيم علت آن چيزى جز سعى در ايجاد موقعيتهاى شاد و فرار از فشارهاى روزمره نيست. البته از اين نكته نبايد غافل شد كه اين مراسم بهترين موقعيت را در اختيار افراد قرار مىدهد تا از اين طريق احساسات خود را به جنس مخالف نشان دهند كه مشابه اين رسم را بطور كاملا منطبق در هيچ يك از رسوم ايرانى به چشم نمىخورد زيرا هميشه روابط دو جنس با مشكلاتى مواجه بودهاست. از سوى ديگر عدم تطبيق بسيارى از رسوم ايرانى با فرهنگ حاكم كنونى عامل ديگرى است كه موجب دورى از آنان و روىآوردن به آيينهاى نو و امروزى شدهاست.
رويهم رفته بسار بهتر است كه ميان سننىكه ريشه در فرهنگ يك ملت دارند و آنچه كه بخاطر داد و ستد فرهنگىبا تمدنهاىديگر وارد كشور ميشوند توازن ايجاد گردد و با ميدان دادن به واردات فرهنگی (كه صد در صد در نتيجه يك نياز ملىبه يك جامعه مىرسد). با كمىتغييرسعىدر هماهنگ كردن سنتهاىگذشته با نيازهاى امروز كنيم. زيرا هر يك از اين آداب به نوبه خود تاثير بسزايى در تقويت روحيه افراد و افزايش انرژى لازم براىداشتن يك جامعه سالم دارند.
بالای صفحه