WAR has always been a fascinating subject for filmmakers, possibly because the line of good and bad in war films are clearly discernible. If in other genres screenwriters have to prepare the ground for a protagonist and antagonist to come out of the woodwork, war offers rich complexities for the writer to readily delve into and elaborate on.
In the past two decades, the Iranian film industry has produced many war films but it has seldom been successful in exploring new horizons. Ashk-e Sarma (Tears of Cold) and Duel are two films that have gone beyond the traditional view of war. These are both films screened in the past year and because of their different approach to war, they deserve closer scrutiny.
In the Iranian war film genre, war has always been portrayed as glorious and "holy," bringing out the good in the protagonist and pandering to nationalist sentiments. {Ahmadreza Darvish} and {Azizollah Hamidnezhad} have been schooled in this tradition. However, in their recent productions, these filmmakers have taken a different turn by looking at wants and desires of soldiers and their everyday life. In Darvish's film, Duel, this peculiarity comes through from the very beginning and continues with themes such as "greed," "deceit," and "revenge" (specially in the final scene, which reminds us of {John Huston}'s The Treasure of Sierra Madre or {Sam Raimi}'s brilliant A Simple Plan).
Tears of Cold is set in Kurdistan at the height of the Iran-Iraq war and tells the story of a forbidden love between a young soldier and a Kurdish female fighter, a love affair that starts with blood and explosion and ends with blood and carnage. Although these two movies share an unconventional view of war, they differ in other ways. Tears of Cold is much less elaborate in terms of special effect, whether because of its limited casting or budget.
Duel, of course, has been tagged the most expensive film in the history of Iranian cinema. The presence of highly regarded professionals among the cast and crew, the elaborate pre- and post-production are some of the reasons for the production cost. But for the viewer, the finished product fails to go beyond an audio-visual experience. Darvish has been successful in expanding the hardware capacity of Iranian cinema. He has also experimented with new promotional methods (numerous teasers and simultaneous screening in the UAE, Afghanistan, Central Asia, England, and even the US).
The point here, however, is that the software evolution of Iranian films needs to be in step with its hardware development. Producers of expensive films must feel justified in taking future risks and filmmakers need to keep that in mind. We have many examples of films (like The Flower Girl and The Lizzard) that have done well at the box office. But these films are not good yardsticks to determine the success of a movie that dares to be different. Darvish is no {James Cameron} and we shouldn't expect Duel to achieve what Titanic did. Nonetheless, it is enough to compare the battle scenes of Saving Private Ryan with Duel and the point about the software-hardware compatibility becomes clear. It will do us no good to simply dismiss or eulogize Hollywood – we can learn plenty from it.
The unfortunate thing is that neither Tears of Cold, with its delightful simplicity and accessibility, nor Duel, with all its ostentatious special effects, are successful with Iranian cinema-goers. Tears of Cold is the better of the two. Hamidnezhad's love story is worth seeing at least once. But it didn't draw a wide audience, perhaps because of weaknesses in advertisement, promotion, or special effect. On the other hand, Duel suffers from screenplay and directing. Its is bound by software limitations of filmmaking and its producers may not come out satisfied with the revenues at the box office.
Top
هياهو، سينما، و ديگر هيج
محمدرضا فخرآبادی
جنگ بعنوان پدیدهای که ذاتاً تقابل خیر و شر را تبیین میکند همواره جذابیتهای بسیاری برای فیلمسازان داشته است. اگر در ژانرهای دیگر، فیلمسازان باید برای خلق پروتاگونیست و آنتاگونیست داستان خود، مقدمهچینی کنند و گرههای منطقی بیافرینند، جنگ آرماگدونای است که هر منطقی را بیاعتبار میکند و بهتر از هر تمهید داستانی قادر به خلق پیچشهای روایی خواهد بود.
سینمای ایران نیز در طول دو دهه اخیر همواره به این ژانر توجه ویژهای داشته است، اما هرگز ظرفیتهای آنرا از آنچه بیشتر کشف کرده یا پرورش داده، فراتر نبرده است، به استثناء معدود آثار سینمایی که این قاعده را نقض کردهاند. *اشک سرما* و *دوئل* از آن جملهاند. آثاری که هر دو در طی سال جاری اکران شدهاند و ظرفیتهای تازه این ژانر را در سینمای ایران به آزمون کشاندهاند و تنها به این دلیل و فارغ از هر گونه ارزشگذاری هنری قابل تعمق و تأمل بیشترند.
ویژگی مهم نخستین در این دو فیلم اینست که {احمدرضا درویش} و {عزیزالله حمیدنژاد} – که از قضای روزگار هر دو سابقه تولید فیلمهایی در این ژانر سینمایی با همه کلیشههای قراردادی آن داشتهاند – تماتیکهای سینمایی جذابی را محور آثار خود قرار دادند که پیش از این کمتر دیده شده است و با فاصله گرفتن از همه شعارهای پرطمطراق و کسالتآور میهنپرستانه، همه دنیای فیلم خود را به خواستهها و تمایلات ملموس انسانی محدود کردند. در فیلم درویش این ویژگی بطور مشخص از *عنوان* آن شروع میشود و تا آخرین لحظه فیلم با مضامینی چون *حرص* و *فریب* و *انتقام* امتداد پیدا میکند (صحنه بر باد رفتن طلاها در پایان فیلم، بیننده حرفهای سینما را به یاد گنجهای سیرامادره (The Treasure of the Sierra Madre) ساخته {جان هیوستن} (John Huston) در ژانر *وسترن* و یا بر باد رفتن دلارها در *فیلم بلان* (Film Blanc) درخشان سام رایمی یک طرح ساده (A Simple Plan) میاندازد.)
اشک سرما، از سوی دیگر، روزهای پرتبوتاب و جنگ در کوههای سرد *کردستان*، تولد عشق ممنوع میان سرباز ِ جوان ِ خنثیکننده مین و دختر ِ مبارز ِ کرد را به تصویر میکشد، عشقی که با خون و آتش شروع و با خون و آتش پایان میگیرد. هر چند این دو فیلم با شکستن تابوهای قراردادی ژانر سینمای جنگ در کنار هم قرار میگیرند، اما از جهاتی با یکدیگر تفاوت چشمگیری دارند. هر چقدر اشک سرما بواسطه کستينگ ِ محدودش، یا بدلیل پروداکشن کم خرجش، انفجارهای سادهتر و پرهیز از نمایش ادوات جنگی نظیر تانک و هواپیما و غیره، به اثری جمعوجور بیپیرایهتر بدل شده است (که البته به معنای تولید راحتتر آن نیست).
دوئل به دلیل حضور گسترده شماری از دستاندرکاران حرفهای سینما در پشت و جلوى دوربین و همچنین به واسطه مراحل آمادهسازی پیش، حین، و پس از تولید آن، عنوان *پرخرجترین فیلم تاریخ سینمای ایران* را به خود اختصاص داده است بی آنکه جذابیتهای آن فراتر از چشم بیننده برود. در فیلم دوئل همه چیز محدود میشود به کادر اسکوپ تصویر و صدای دالبی و نه بیش از آن.
اقدام احمدرضا درویش در بسط قابلیتهای سختافزاری سینمای ایران با هر متر و معیاری قابل تقدیر است، بویژه تلاش او و تهیهکنندهاش در زمینه بازاریابی و تبلیغات فیلم که در سینمای ایران اگر نه بیسابقه که، دست کم، کمسابقه بوده است. تیزرها و آنونسهای متعدد سینمایی آن از یکسو و اکران همزمان آن در امارات متحده عربی و افغانستان و آسیای میانه و حتی انگستان نشان از عزم راسخ آنها دارد، که البته اگر پرداخت نرمافزاری بهتری را یدک میکشید قطعاً به اثری ماندگارتر میانجامید.
نکته مهم این است که باید رشد نرمافزاری فیلمسازان سینمای ایران نیز همپای رشد سختافزاری آن باشد. باید بدانیم که چگونه هزینه گزافی را که برای تولید یک فیلم صرف شده است، دوباره به جیب تهیهکننده بازگردانیم. این که کلاهقرمزی و دختر گلفروش و مارمولک بسازیم و به سود بنشینیم هنر نیست، هنر آن است که دوئل با همه هزینهاش سودآور باشد. البته چون درویشْ {جیمز کامرون} نیست قطعاً دوئل هم تایتانیک نخواهد شد. اما اىکاش فیلمساز قبل از ساختن فیلم خود نگاهی به نجات سرباز رايان Saving Private Ryan میانداخت و آنگاه کلید فیلم را میزد. کافی است صحنههای جنگی آن فیلم را با صحنههای جنگی فیلم دوئل مقایسه کنیم تا تفاوت نگاه نرمافزاری (و نه سختافزاری) سینما را درک کنیم. سینمای هالیوود فقط برای لذت بردن یا حسرت خوردن یا حتی لعن و نفرین فرستادن نیست – از این سینما مىتوان آموخت.
واقعیت تلخ اینست که نه اشک سرما با همه دلنشینی ساده و سهلالوصولش و نه دوئل با همه طمطراق و هیاهویی که به پا کرده، در اکران موفق نبودهاند. اشک سرما اثر بهتری بود و روایت عاشقانه حمیدنژاد ارزش دست کم یکبار دیدن را داشت. اما، بدلیل اندیشه قوام نیافته سختافزاری سینمای ایران، با اکران نامناسب و تبلیغات و بازاریابی محدودش، بیصدا آمد و بیصدا رفت. از سوی دیگر، دوئل آشکارا از ضعف فیلمنامه و کارگردانی رنج میبرد و هزینههای گزاف سختافزاریاش در بند تفکرات کهنه نرمافزاری تولید فیلمساز اسیر آمده است و نتیجه اینکه بعید است تهیهکننده فیلم بتواند از فتح گیشه سرمست شود.
بالای صفحه