A young woman ({Baran Kowsari}) is taken hostage by a young man ({Mohammad-Reza Forutan}) in a personal vendetta and taken to a house. The house looks as if it is half a century old. It is a three story house on each of whose floors we witness, throughout the film, the unfolding of events. Each floor has seen a mishap of a romantic, financial, or criminal nature that has taken place in different time periods. On the third floor, an aging Qajar era nobility ({Ali Nasirian}) is living with his wife ({Roya Teimurian}), a servant ({Leila Zare}) and the servant's young boy. Living under Reza Shah Pahlavi, their life has turned constricted and they are living a clandestine life in the house, waiting for the moment to flee the country. On the second floor lives a hoodlum ({Amir Jafari}), a member of vigilante groups, which have been historically enlisted by authoritarian states in Iranian politics to crush popular uprisings, with a girlfriend ({Pantea Bahram}). On the first floor are the aforementioned young woman and man.
There is no line connecting these three stories, as if all these characters live at the same time but without knowing about each other. It is only the servant's boy that visits all the floors, playing with his marble balls, and everyone knows and talks to him. The footstep of the boy, his shadow, the sound of his marble balls along with the music, creates the frightening atmosphere of the movie. Somewhere in the story, the hostage girl says, "We can't escape this historical hell that we have been trapped in," but it is not clear why she is saying this and how they have been trapped in time. Of course, we can always connect the house's condition to our current political impasse. Especially after the recent Election, we are also trapped in a historical maze, with social characters like the old nobility, the thug, the raped, the rapist, the servant, the wife and the girl each playing a role.
The story is not complicated. None of the characters are frightening, uncanny, or evil, though the movie seems to be critical of patriarchy (the relationship between the nobility and his wife and servant, or that of the young woman with his father or his detainer). Perhaps the strongest point of the film is the script, which is written much like a play, and is played out by actors that are famous in theater (Ali Nasirian, Roya Teimurian and Pantea Bahram) and add color to the acting.
There is another element connecting these three floors. The hostage-taker appears in three different temporalities: as the lost love of the nobility's wife, whose century-old picture we are shown; as the jailed beloved of the thug's girlfriend, for whom the woman has befriended the thug and whose half-century-old picture we see; and in the present as the girl's hostage-taker. Throughout the story, all three men (the nobility, the thug and the father of the girl) detest the appearance of the young man.
Many have tried to classify this film in the horror genre but in fact it is mystery and comedy together. Overall, though, it is a potpourri of several Hollywood films like I Know What You Did Last Summer, Valentine, and Halloween but it doesn't strictly follow any of them. What it has earned the director is experience in this genre, in which Iranian cinema has produced but only two specimens. {Hasan Fathi} has directed many successful television series. This is his second feature and it has been well received at the box office.
پستچی شتری است که در هر خانه سه بار میخوابد
شادی وطنپرست ۲۱ مردادماه ۱۳۸۸
دختری {{باران کوثری})توسط پسر جوانی ({محمدرضا فروتن}) به گروگان گرفته شده و برای تسویه حساب شخصی به خانهای وارد میشوند. از ظاهر خانه پیداست که حداکثر نیم قرنی از زمان ساختاش میگذرد. خانهای سه طبقه که در طول فیلم در هر طبقه آن شاهد ماجرایی هستیم. طبقات خانه برعکس ترتیب زمان، ماجراهای عشقی، مالی و جنایی را به خود دیدهاست. طبقه سوم شاهزاده ({علی نصیریان}) قجری که با همسر ({رویا تیموریان}) ، کنیز ({لیلا زارع}) و پسربچه کنیز زندگی میکنند که به دلیل حضور {رضاشاه پهلوی} در عرصه سیاست، عرصه زندگی بر آنها تنگ گشته و مخفیانه در این خانه به سر میبرند و قصد سفر فرنگ دارند. طبقه دوم مردی جاهل مسلک ({امیر جعفری}) از نوچههای سابق طیب و نوچه کنونی شعبان بیمخ همراه با دلبری ({پانتهآ بهرام}) که او را عقد موقت کرده حضور دارند. طبقه اول نیز همان دختر و پسر.
خط ارتباطیای بین این سه داستان وجود ندارد، گویی همه همزمان با هم و بدون اطلاع از حضور هم زندگی میکنند. تنها پسر کنیز با تیلههای بازیاش در این سه طبقه در حال گشتن است و او همه را میبیند و همه او را. صدای پسر، سایهاش و تیلههایش همراه با موسیقی فیلم حس دلهره را القا میکنند. جمله دختر (باران کوثری) که اتفاقات عجیب خانه را نوعی گم شدن در زمان میداند -- «نمیتونیم از این برزخی که توش گیر افتادیم فرار کنیم» -- معمایی را در ذهن مخاطب بوجود میآورد. اول: از کجا به این نتیجه رسیده است؟ دوم: چرا باید در زمان گم شوند؟ اما این معما از همین حد پیشتر نمیرود. البته که شاید هم بتوان آن را به وضعیت موجود خودمان پس از انتخابات نسبت داد، که به نوعی در برزخی تاریخی گرفتار آمدهایم و شخصیتهای اجتماعیمان چون شاهزاده و جاهل و تجاوز شده و تجاوز کننده و کنیز و همسر و دختر به نوبت رخ مینمایند.
قصه عیان است. هیچ یک از شخصیتهای داستانْ وحشتناک، عجیب و یا بد نیست و در نهایت از حضور هیچ یک حس وحشت به وجود نمیآید، گرچه فیلم به نوعی منتقد مردسالاری است (چه به خاطر رابطه شاهزاده با همسر و کنیز، چه رابطه دختر با نخست پدر و سپس گروگانگیرش). شاید تنها نقطه مثبت و قابل توجه این فیلم دیالوگهای آن است که مختص هر زمان و به گونهای تئاتری نوشته شده، که توسط بازیگرانی که فن بیان خوبی دارند، ادا میشود. بازیها در مکانهای معلوم دیدنی است. به هر حال علی نصیریان، رویا تیموریان و پانتهآ بهرام، از بازیگران سرشناس تئاتر هستند و حضورشان در این فیلم مخصوصاً در لحظات احساسی ویژه و پررنگ است.
یکی دیگر از پیوندهای این سه طبقه، محمدرضا فروتن در سه زمان مختلف است. همسر شاهزاده (رویا تیموریان) ، عشق از دست رفته دارد و به همین دلیل از شاهزاده کینه در دل پرورانده. از این معشوق تنها یک عکس باقی مانده که محمدرضا فروتن در گریم صدسال پیش است. طبقه دوم، دلبر دلربای قرمز پوش(پانتهآ بهرام) ، دلیل بودنش با مرد جاهل (امیر جعفری) را برای آزادی عشقاش که در زندان است عنوان میکند و حضور این معشوق نیز تنها در یک عکس دیده میشود و این معشوق نیز محمدرضا فروتن با گریم ۵۰ سال پیش است. و در زمان حال که خود زنده محمدرضا فروتن حضور دارد و دختر (باران کوثری) را به گروگان گرفته. در تمام طول قصه هم شاهزاده، هم مرد جاهل و هم پدر دختر، ازچهره فروتن کینه دارند.
بسیاری سعی کردهاند این فیلم را در ژانر ترس و دلهره بگنجانند اما در واقع این فیلم جنایی و در زمانهایی کمدی هم هست.
تا جایی که در تاریخ خواندهایم شاهزادگان، بخصوص قجریها، بر روی تختی لم میدادند و جام شرابی در دست به رقص و کرشمه دلبرکان وکنیزان مینگریستند و لذت میبردند. اما این فیلم با نوعی جابجایی، شاهزاده را در حال رقص برای همسرش نشان میدهد. رقصی از روی اجبار برای نشان دادن خوشگذران بودن و بیخیال نشان دادن شاهزاده. در بخشی دیگر وقتی شاهزاده از سوء قصد همسرش برای کشتناش با سم باخبر میشود، سراغ کلاه خودی میرود که بیشتر شبیه کلاه خودهایی است که در مراسم تعزیه بکار میرود، کلاههایی که به زمان جنگ امام حسین و یزید شبیه است و وقتی شاهزادهبا لباسهای زربافت قجری، این کلاه را بر روی سر میگذارد، خنده تماشاچی را بر میانگیزد.
صحنه بعدی که تماشاچیان را در سالن سینما به خنده وا داشت، صحنه طلاقی این سه زمان است. از دو زمان گذشته، پسربچه و مرد جاهل (امیر جعفری) جان سالم بدر بردند و دیگران کشته شدند. این دو به همراه پدر دختردر زمان حال کنار یکدیگر قرار میگیرند. پسربچه دف میزند و همراه با مردجاهل و پدر دختر، شروع به رقص میکنند آن هم در حساسترین نقطه فیلم که تماشاچی را غافلگیر کرده و قرار است پرده از راز برزخ کنار زند. از این هم که بگذریم، پدردختر که چهرهاش پشت نقابی پنهان است و مردجاهل هر دو با تیر اسلحه دختر و پسرزخمی شده و جاهل بر اثر اصابت گلوله کشته میشود. در اصل روحها جسم دارند که هیچ، خونشان نیز سرازیر میشود. در پایان این صحنه از دیالوگهای دختر متوجه میشویم که هر سه این افراد در واقع کودکی، جوانی و پیری پدر دخترند. جوانی و پیری پدر کشته میشوند و کودکیاش بر سر جسد مادر که توسط شاهزاده (علی نصیریان) کشته شده، باز میگردد و دختر (باران کوثری) به دنبال او میرود تا او را نیز بکشد. در این صحنه پسر (محمدرضا فروتن) به دختر میگوید: «این کار رو نکن پستچی سه بار در نمیزنه» و بعد میرود. کمی بعدتر میبینیم که مادر زنده است و پسربچه را در آغوش میگیرد. در دیالوگهای بعدی میفهمیم اکنون که بر خلاف اتفاقات، زمان سپری شده دوباره به عقب برگشته و مادر زنده شده، پدردخترکه همان پسر بچه است نیز سر به راه بزرگ میشود. در پایان دختر و پسر با هم خداحافظی میکنند چرا که ممکن است در تغییری که در کودکی پدر رخ داده، یکدیگر را نبینند. اما دخترعکسی از پسررا نزد خود نگه میدارد تا بتواند در زندگی جدیدش او را پیدا کند. یعنی از زمان در حال تغییر، شیئای را با خود به زندگی جدیدش حمل میکند.
در مجموع این فیلم سالادی است از چند فیلم ترس و دلهره هالیوودی مثل میدانم تابستان پارسال چه کردی، والنتاین، و هالووین. در عین حال،پستچی سه بار زنگ نمیزند نکات متافیزیکی و منطقی هیچ یک از این فیلمها را رعایت نکرده. ۱/ وقتی گذشتهای تغییر میکند، هیچ چیز از زمان حال به آن زمان برده نمیشود (فیلماثر شاپرکی)؛ ۲/ هیچ روحی تیر نمیخورد و بر اثر آن کشته نمیشود؛ ۳/ اگر روح نیستند، چگونه در کنار هم جان میگیرند و دستبهدست همکاری میکنند و هر سه جان دارند و جسم؛ ۴/ معماری و ظاهر خانه به ما نشان میدهد که حداکثر عمر آن به پنجاه سال پیش برمیگردد نه هشتادسال پیش که قصه شاهزاده قجری اتفاق افتاده؛ ۵/ پدر دختر باید حدود هشتاد و چند سال سن داشته باشد. با وجود اینکه چهرهاش را نمیبینیم اما از هیکل و فرم بدن و حرکات و راه رفتنس مشخص است که حدکثر پنجاه سال دارد. و هزاران نکته دیگر.
اما سُس این سالاد تجربهای است در این ژانر که برای اولین بار به کارگردان میرسد. {حسن فتحی} سریالهایی موفق همچون پهلوانان نمیمیرند، شب دهم، مدار صفر درجه و اشکها و لبخندها را کارگردانی کرده. اولین سینمایی او ازدواج به سبک ایرانی با استقبال ویژهای مواجه شد آنهم به دلیل حضور {سعید کنگرانی}، بازیگر محبوب مجموعه دایی جان ناپلئون و غایب سینمای ایران در این سالها. این فیلم نیر خط اصلی داستانش را از روی فیلم شادعروسی بزرگ و قلمبه یونانی من (۱۳۸۱) اقتباس کرده بود.پستچی سه بار در نمیزند دومین اثر سینمایی فتحی است که با موفقیت فروش همراه شده. در هفته اول، این فیلم توانست ۵۷ میلیون تومان فروش کند به این معنا که بیست و هشت هزار و پانصد نفر به دیدن این فیلم رفتهاند.
موفقترین تجربههای سینمای وحشت و دلهره در ایران تنها دو فیلم شب بیست و نهم و خوابگاه دختران بودند. این دو به این دلیل مورد توجه بیشتری قرار گرفتند که در آن به آل و جن، دو موجود همیشه برجسته و ناشناخته در فرهنگ و خرافه ایرانیان، پرداخته است. به نوعی فیلم ترسناک ایرانیاند در حالی که سوزه فیلم پستچی سه بار در نمیزند، کاملاً کلیشهای اما در فضا و بافت ایرانی است.