The character of Romulus in Romulus the Great is in many ways similar to its playwright, {Friedrich Dürrenmatt}. Neither the writer nor his creation, Romulus, dismiss the importance of money and its place in our lives. They are both obsessed with justice, freedom and love. Both take nothing seriously and they know that there are no great event or occurrences in the world. To them, the world is comedy, and though they feel the pain of tragedy in this life, they will never bring themselves to admit it, because they have chosen to take things at face value. And the last similarity between the two is that they want to do something to save the world but they can't.
Romulus, the last emperor of the Roman Empire steeped his dominion deliberately into destruction. During his 20-year rule, he spent most of his time raising hens, indifferent to domestic and foreign political imperatives that weighed heavy on the empire. He made fun of everything and insisted on avoiding heroic and noble deeds. He doesn't care about the loss of Roman war gains, cultural achievements, administrative efficacy and even attempts at his own suicide. Even the occupation of Rome by the Germans and his capture by the German Prince Odoacer is unimportant to him.
Romulus the Great is a carefully drafted play. It is filled with details and wonders. The capture of Romulus is not the end of the play, however, and Dürrenmatt continues the play by giving Odoacer an enlightened personality as well. He is not only unwilling to kill Romulus but gives himself up to the most just and wise king in the world. Still, at the end of the play, Dürrenmatt ruthlessly forces his heroes to accept the mandates of reality. To him, there are no innocent human beings. Both Odoacer and Romulus must pay for the death of human beings under the rule and they are bound to fail. The playwright ends his play by saying: Justice is not achievable in this world.
Romulus the Great, now in it final weeks at Tehran's City Theater, is directed by {Nader Borhani Marand}. {Siamak Safari} shines as Romulus. {Payam Dehkordi} is Odoacer. {Sohrab Salimi} is Achilles. It captures superbly the essence of Dürrenmatt's creation, which is a masterpiece of absurd and grotesque theater. Even the playwright's attempt to make comedy win over tragedy ends in tragedy and Dürrenmatt deals the same fate to himself that he does to his protagonists.
Credit
Images by {Reza Musavi}. For more stills go to http://theater.ir/news.show/+26855
شخصیت *رمولوس* در نمایشنامه رمولوس کبیر از بسیاری جهات شبیه نویسنده آن یعنی فردریک دورنمات است. دورنمات و آفریدهاش، رمولوس، هیچ یک پول را خوار نمیشمارند و به ارزش حیاتی آن خوب واقفاند. هر دو دوستدار عدالت، آزادگی و عشقاند. هردو همه چیز را به هیچ میگیرند و میدانند هیچ اتفاق و حادثه بزرگی در این دنیا وجود ندارد -- دنیا برایشان کمدی است و با آنکه درون دل زخمیشان عمیقاً به تراژدی بودن آن اعتراف دارند ولی هیچ گاه حاضر به بیان آن نیستند چرا که واقعبینی پیشه کردهاند. و آخرین نقطه اشتراکان هم این است: هر دو دوست دارند برای نجات دنیا کاری بکنند ولی نمیتوانند.
رمولوس آخرین امپراتور روم آگاهانه امپراتوری را به نابودی مطلق میبرد. او طی بیست سال حکومت خود به پرورش مرغ و جوجه کشی بی خیالی نسبت به امور سیاسی داخلی و خارجی و مسخره کردن و منع هرگونه عمل شرافتمندانه و قهرمانانه اصرار و تأکید داشته و هنوز هم دارد. از دست رفتن متصرفات تاراج رفتن ارزشهای تمدن و فرهنگ روم، گریختن درباریانش به سمت دشمنان و حتی سوء قصد به جانش همه برای او یکسان و بیارزش است. حتی فتح روم به دست ژرمنها و تنها و اسیر ماندن در دست سردار آنها *ادوآکر* هم برای رمولوس مهم نیست. رمولوس کبیر نمایشی به دقت پرداخته شده، نکتهپرداز و پُر از شگفتی است. اسیر شدن رمولوس پایان نمایش نیست و دورنمات نمایشنامه خوشساختاش را اینگونه ادامه میدهد: ادوآکر حاضر نیست رمولوس را بکشد، علاوه بر این او شگفتی دیگری هم با خود به همراه دارد، او آمده خود را تسلیم داناترین و عادلترین امپراتور جهان بکند و از نظر او این شخص کسی نیست جز خود رمولوس! در پایان نمایش اما دورنمات بیرحمانه قهرمانان خود را مجبور به تن دادن به واقعیتی تلخ میکند. از نظر او هیچ انسانی بیگناه نیست و رمولوس و ادوآکر هم به خاطر راضی شدن به کشته شدن خیل انسانها حتی با توجیه نجات باقی نسلها محکوم به شکستند. او حرفش را اینگونه پایان میبرد: عدالت در این جهان برقرارشدنی نیست. این نمایشنامه شاهکار ابزورد گروتسک است چرا که در پایان نه تنها شورش مضمون کمدی علیه تراژدی با شکست مواجه میشود، که در ساختار هم دورنمات به ناچار برابر تراژدی سر تسلیم در فرود میآورد و کمدی خردمندانهاش را غمگینانه پایان میبرد.
ویژگیهای شایسته توجه اجرا
الف) بازیگردانی و انتخاب نقش: ایفای نقش جذاب و دلپذیر {سیامک صفری} در هیئت رمولوس نقطه اوج و قوت این اجراست. پس از شاهکار بازیگری او در خلق شخصیت *آغامحمدخان* در نمایش شکار روباه این نمایش ادامه روند موفقیت او در عرصه بازیگری است. به جز ضعف بازیگردانی برهانیمرند در هدایت نقش رمولوس که در خندهها و جابهجاییهای گاه بیمورد، تکراری و غیر هدفمند صفری به چشم میآید، بازی قابل قبول {سهراب سلیمی} در نقش *آشیلس* و {محمود جعفری} در نقش *سنوی آشوری* و همچنین بازی شیرین و بیایراد {پیام دهکردی} در نقش ادوآکر نشان از انتخاب نقش خوب او برای نقشهای اصلی و ایفای نقش درست بازیگرانش دارد.
ب) دراماتورژی: دومین ویژگی برجسته این اجرا بازنویسی و دراماتورژی روان و با ادبیات تأثیرگذار بر مخاطب ایرانی توسط برهانیمرند است. بارزترین خلاقیت برهانیمرند تنوع استفاده از واژه *تخم* در مضمون و لفظ و به جهت القای معانی و موقعیتهای عمیق نیشدار و البته کمیک است. تأکید بر این نماد کارآمد سبب شده که معانی بافایده بودن با جرأت بودن با جُربزه بودن بهتر و رساتر به مخاطب منتقل و البته دریافت بشود. همچنین ایجاد حال و هوای کمیک با مجال بیشتر دادن به دو شخصیت *سولفوریدوس* و *فسفوریدوس* از نکات قابل توجه دراماتورژی ست.
د) درونمایه: سومین امتیاز کارگردانی برهانیمرند شیوه برجستهسازی و تأکید بر درونمایه اصلی اجراست. برهانیمرند با کمرنگ کردن نیمه گناهکار شخصیتهای رمولوس و ادوآکر بر شکست گویا مقدر شده و همیشگی حقیقت در برابر واقعیت تأکید میکند. رمولوس قصد انتقامگیری از امپراتوری را دارد. او خود را قربانی میکند تا بتواند امپراتوری را از بین ببرد. آن طرف نیز ادوآکر تا حدودی شبیه به رمولوس فکر میکند. او که به کمک جاسوس خود -- رئیس تشریفات رمولوس -- از قصد و نیت اصلی او خبر دار شده، با عزم فتح جهان و سپردن اختیار همه کشورها در انتها به رمولوس، فتوحات خود را آغاز میکند. اما برهانیمرند با برجستهسازی ناکام ماندن نقشههای رمولوس و ادوآکر به تم اصلی نمایشنامه که دورنمات نیز بر آن اصرار داشته دست مییابد. در پایان نمایش شخصیتهای فرعی در دریا غرق شده و از بین میروند و تنها سه نفر یعنی رمولوس ادوآکر و امپراتور فراری بیزانس شرقی زنده میمانند و این یعنی بقای امپراتوری.
نقاط ضعف و حساسیت برانگیز اجرا
در این جا بی آنکه قصد کاستن از ارزش کار برهانیمرند را داشته باشم، باید اشارهای به ردپای کسی کرد که حضورش در جاهای مختلف اجرا به آسانی حس میشود. با آنکه پیش از این برهانیمرند در این دو سه سال اخیر تمایل خود را به اجرای اکسپرسیونیستی آثار حتی نه به طور کامل اکسپرسیونیستی نشان داده بود اما ردپای تکنیکهای کارگردانی خاص حمید سمندریان معلم و کارگردان نام آشنای تئاتر کشور را نمیتوان در این اجرا نادیده گرفت. برهانیمرند در وفادار ماندن به شیوه برجستهسازی درونمایه تابع معلم و مشاور خود است.
عنصر تکرار و فرمالیسم حرکات جمعی، برای او که اولین بار است که اجرای متنی با این تعداد شخصیت را به عهده میگیرد، وام گرفته از شیوه های کارگردانی سمندریان است. هرچند بی تجربگی و ناپختگی در استفاده به اندازه و به جا از عنصر تکرار -- که در برخی لحظات لطف موقعیت طنز را میگیرد و حتی ایجاد ملال و خستگی میکند -- و هم در میزانسن و ایجاد ترکیببندی مناسب صحنههای شلوغ و البته هماهنگی گروه همسرا در خلق صحنههای فرمال یکدست و رسا به چشم میآید. این تجربه برهانیمرند را باید تجربهای شصتچهل نامید. بازیگردانی نقشهای فرعی جای تأمل و درنگ بیشتر دارد. بازی نقشهایی چون *سردار سواره نظام* و *امیلیان* به نوعی بیش از اندازه جدی و تراژیک اجرا میشود حال آنکه فضای اجرا نیاز به شکسته شدن این جدیت را -- سرانجام در نقطهای -- مدام گوشزد میکند. از طرفی، جنس بازی و گریم خاص *عتیقهفروش* و همچنین جنس بازی *آشپز* بیشتر به لودهبازی میرود تا کمدی. بازی {ریما رامینفر} در نقش ملکه نیز معلق و بلاتکلیف مانده است، نه جدیت دارد و نه لطافت و ظرافت طنز. دکور ثابت و کمانعطاف نمایش از دیگر نقاط ضعف این اجرا محسوب میشود. وجود درهای مکرر درون دکور به جز صحنه سوء قصد امیلیان و باقی درباریان علیه رمولوس هیچ توجیه زیباشناسانه و کاربردی در جهت به ثمر رساندن تفسیر و برداشت کارگردان از متن ندارد. بزرگی بی دلیل دکور و فضاهای خالی و هرز رفته صحنه مدام این پرسش را مطرح میکند که چرا کارگردان خود را مقید به استفاده از دکور و صحنهای واقعگرا نموده است! کم دقتی در استفاده از نشانهها و ناتمام رها کردن نشانهگذاریها به خصوص نشانههای رنگی نظیر شلوارهای زرد و لباس قرمز رنگ خدمه از دیگر ضعفهای این اجراست. در یک سخن طراحی صحنه دکور لباس و حتی نور در این اجرا فاقد خلاقیت لازم و در سطح یک اجرای کلاسیک از اثری کلاسیک است.
تصویرها
از رضا موسوی برای سکوی ایران تئاتر. برای دیدن تصاویر دیگر از رمولوس کبیر به این آدرس بروید.