I see the warm reception of {Bahman Ghobadi}’s latest movie by people and critiques every where, and compare this to the fairly cold shoulders it has received by some of the more hip intellectual circles inside the country, and I ask myself: what the hell is the matter with us?
Let’s review Nobody Knows About Persian Cats briefly: a successful and experienced Iranian director has made a semi-documentary “Indy” movie about Iranian underground rock-and-rollers and the problems they face. The genre suggests typical strong and weak points about the movie. These films are by definition created in a short time and with minimum budget and are void of expensive or time-consuming intricacies. A scene is typically “printed” within a couple of takes and is an indication more of the improvisational skills of the actors and the cinematographer than their philosophy or true abilities. This, in the hand of the right director, can be quite interesting. Successful movies of this genre, like Clerks and Me and You and Everyone We know, say what they have to say as simply and of course as artistically as possible, and that’s it. The audience, too, knows what to expect and not to expect from movies of this sort, and recognize their values instantly. With this criteria, I have to say that Ghobadi’s Persian Cats… fares very well when compared to the best movies of its own genre: it is simple yet elegant, full of artistic details of the best kind, and most importantly, quite entertaining.
Now let’s talk a minute about the goals of the movie and the conditions under which it was made. The movie aims to shed light on the life of a group of young Iranians with incredible artistic talent who, faced with misunderstandings and doubts by both the society and their government, see migrating from Iran as the only viable route. The movie was made under incredibly difficult conditions, as described by countless other filmmakers. Conditions so impossible in fact, that Mr. Ghobadi chose to not even bother applying for that “special permission” and hence faced innumerable legal problems because of it. He had to make the movie in the shortest of time and with a scant script while contending with myriad problems that face every filmmaker anywhere. The result is a realistic, even if incomplete, document that shares a very complex human experience fantastically.
The film is not completely void of contradictions and mistakes, but it does accomplish all of its goals successfully. For example we witness a few rehearsal sessions by several different bands whose songs have been selected very intelligently and captivate us with sheer, raw talent of these musicians. A feature film suddenly turns into a documentary and now we identify with these characters so strongly that we worry about their fate. At the end, Persian Cats… is both interesting and realistic, and introduces a subject very near and dear to audiences everywhere in the world, especially those who are into music. The movie does get a bit boring and confusing at times, like when the security forces confiscate the protagonists’ dog from their car -- an event that does not seem to fit anywhere within the story line. So, under different conditions Mr. Ghobadi might have made a somewhat different movie, but if you like low-cost movies, these are not serious issues and we cut the director a bit more leeway.
Some of our friends complain about the movie being a cliché, which I don’t even understand. After all, how many movies have there been made about the underground music scene in Iran? How can you introduce a subject for the first time, make it very realistic, and be labeled a cliché?
Another complaint is that the message of the movie is that our musicians should leave Iran, and that just isn't right. But if our hypersensitive friends pay closer attention they will notice that during the entire movie going abroad is mentioned as a necessary and inescapable evil. After all, no musician would consider leaving his country (and his audience) to be the ideal thing to do, unless he’s a bit cuckoo.
There’s yet another criticism leveled at this movie and that has to do with the orientalist point of view of the movie. Quite frankly, I doubt that these people understand fully what they’re talking about because I have never read anything that explains this problem precisely and clearly. It’s easy to use coded language and innuendos and have a group of like-minded friends agree with you, but elucidating this point of view so that others can understand and either learn from or criticize it is something else.
But the thing that really irritates me is the recurring image of the entire world hailing an Iranian while we act like envious cousins trying to spoil the party. Virtually all of our successful artists are familiar with the feeling of being stabbed in the back by their colleagues and supposed friends. I’m not saying that every single criticism against this movie is based on personal resentments, but their timing is just so bad. I sincerely wished we realized there is a time for constructive and positive criticism, and another for celebrating the one amongst us who seems to have successfully climbed the ladder all of us contend with.
I remember there was an internet poll a few years back to see who is the best footballer in the world. We Iranians clicked with such fervor on our mice that, at the end, {Ali Daie}, the once captain of Iranian National Team and later its coach, was chosen! Of course, the entire event was more an indication of how nationalistic, and of course insensitive, we can be than how good or popular Mr. Daie was. When I think about it though, I say our football fans have got it right. I mean, if I have to do the wrong thing, at least let it be too much nationalism than too little.
زمانی برای ستایش اسبها
سعید گنجی استقبال کم نظیری که از طرف بینندگان ایرانی و غیر ایرانی و فستیوالهای بینالمللی از فیلم کسی از گربههای ایرانی خبری ندارد اثر {بهمن قبادی} شده، و در مقابلش برخورد سردی که از سوی بعضی روشنفکران ایرانی به این فیلم شده بیشتر از هر چیز انسان را به این سئوال وا میدارد که ماها دیگر چه مرگمان است؟
ببینیم این فیلم چه بود. یک کارگردانان پر سابقه و موفٌق ایرانی که فیلمهای خیلی خوبی از او دیدهایم کاری ساخته نیمه مستند در مورد مشکلات موزیسینهای راک باز ایرانی. ژانر این فیلم به (ایندی) که همان مستقل و کم خرج است معروف است، که نکات مثبت و منفیاش خواهی نخواهی گریبانگیر این فیلم نیز هستند. این نوع فیلمها در زمان کوتاه و با بودجه کم تهیه شده و اغلب عاری از پیچیدهگیهای و جزئیات وقتگیر هنریاند. به عنوان مثال، یک صحنه در یک یا دو تمرین ضبط و چاپ میشود و بیشتر، هنرمندی فیالبداهه بازیگر و فیلمبردار را نشان میدهد تا طرز فکر و روش و توانائیهای واقعیشان را، و همین، با کارگردانی درست، میتواند جذاب باشد. فیلمهای موفق این ژانر از قبیل صندوقدار ({کوین اسمیت}، ۱۹۹۴) و من و تو و تمام دوستانمان({میراندا جولای، ۲۰۰۵) حرف خود را با سادگی و البتّه با زیبائی و سلیقه میزنند و میروند، و علاقهمندان به این نوع فیلمها هم بلدند که باید چه انتظاراتی داشته باشند و دنبال چه نوع جذابیتّی بگردند. با توجه به این نکات شکّی نیست که فیلم گربهها... از لحاظ هنر فیلمسازی و خلاقیتهای مورد نظر تماشاگران ژانر خودش، در مقایسه با بهترین های موجود در جهان موفق است چرا که هم موجز و شیواست و هم خلاقانه و ماهرانه ترسیم شده و، از همه مهمتر، سرگرم کننده است.
حالا بیائید در خصوص این دو مورد، یعنی موضوع و فضا صحبت کنیم. هدف فیلم نگاهیاست بر زندگی جوانانی با استعدادهای شگرف که در اثر شک و بدبینی از طرف جامعه و دولت چارهای ندارند جز ترک کشورشان. فضای ساخت یک فضای مشکل که همه هنرمندان ما آنرا چشیدهاند و خبر داریم. او این فیلم را در مدتی کوتاه و طبیعتاً با فیلمنامهای موجز و با کنار آمدن با مشکلات بیحساب و متعددی که حتی در فضائی آزاد هم گریبانگیر کارگردان است ساخته و سندی است واقعبینانه، گرچه نا کامل و در مواردی نارسا، از یک پدیده بسیار پیچیده اجتماعی.
اگرچه این فیلم از تناقضات عاری نیست، ولی رویهم رفته بسیار موفقّانه اهداف خود را به اتمام میرساند. برای مثال، در جریان فیلمْ تمرین گروههایی را شاهدیم که آهنگهایشان هوشمندانه انتخاب شده و از لحاظ هنری موسیقیدوستان تمام جهان را مجذوب شخصیتهای فیلم و توانائیهای آنان میکند. فیلمی داستانی ناگهان تبدیل میشود به یک فیلم مستند و حالا دیگر ما نگران آیندهاین نوازندگان شدهایم و سختیهای زندگی آنان را از نزدیک میچشیم، سختیهایی که متاسفانه ساختگی نیستند و از واقعیات جامعه خبر میدهند. پس در نهایت فیلمی داریم که هم سرگرم کننده است و هم آموزنده، در مورد موضوعی که دنیا، و بهخصوص دوستداران موسیقی، تشنه شنیدناش هستند. در طی این فیلم لحظههایی دیده میشود که فیلم کمی کسل کننده است، و بعضی صحنهها، از قبیل زمانی که مامورین سگ شخصیتهای اصلی فیلم را توقیف میکنند، کمی جا نیفتاده به نظر میرسد. یعنی بهحتم اگر آقای قبادی وقت و بودجه بیشتری در اختیار داشت، شاید فیلمی متفاوت میساخت، ولی برای افرادی که به ژانر «کم خرج» علاقهمند باشند، این نوع مسائل خیلی بحث انگیز نیستند و ایراد چندانی به فیلم وارد نیست.
دوستانی از این فیلم خرده میگیرند که حرفش تکراری است، که اصلاً پذیرفتنی نیست. مگر چند تا فیلم در مورد موسیقی زیرزمینی ایران به صحنه رفته که حرفش تکراری شده باشد؟ این تکراری که شما به آن اشاره میکنید وجود دارد، ولی فقط برای آنانی که خودشان به نحوی با موسیقی ایران در ارتباط نزدیک باشند، که مطمئنا درصد کوچکی از کّل مخاطبان آقای قبادی راتشکیل میدهد. برای بیشتر مخاطبان، فیلم مطمئناً جالب و جدید است و خوب یا بد همان چیزی است که مردم میخواهند: دریچهای واقعی به زندگی این راکبازان با نگرشی سرگرمکننده و دور از یأس.
یا میگویند که این فیلم پیامش این است که باید هنرمندان ما کشور را ترک کنند و خوب این صحیح نیست. در حالی که اگر دوستان روشنفکر ما حسّاسیتهایشان را برای لحظهای کنار بگذارند و به صحبتهای مطرح شده در فیلم دقّت کنند، خواهند دید که در سرتاسر فیلم از رفتن به خارج به عنوان یک اجبار نا خوشایند، که متأسفانه راه فراری از آن نیست، یاد شده. اصلاً مهاجرت به خارج، مخصوصاً برای هنرمندی که مخاطباناش در نهایت ایرانیاند که نمیتواند ایدهآل باشد، مگر اینکه طرف خل باشد.
یک بحث دیگری هم هست که روشنفکران کلاس بالای ما خیلی به آن میپردازندو آن اینکه دید این فیلم همانا زاویه خاورشناسانه غربیهارا اشاعه میدهد. ولیراستش من حدس میزنم که خود این افراد هم دقیقاً نمیفهمند چه میگویند چون هنوز هیچکدامشان نتوانستهاندبا صراحت و روشنی این مشکلشان را در مورد فیلم بیان کنند. این که من یک چیزی را در جمع کوچکی از هم پالکیهایم عنوان کنم و آنها هم حرف مرا تأئید کنند برای تحکیم روحیه جمع خوب است، ولی تا وقتی که حتّی یکنفر از میان ما هم نتواند این دید را برای افراد خارج از جمع توضیح دهد، در نهایت این جمع ماست که تکلیف کارهایش معلوم نیست. شاید ما درست بگوئیم، شاید هم اشباه کنیم، ولی تا موقعی که بجای نقد کردن فقط کنایه و بعدش خودمان پوزخند شاعرانه بزنیم، هیچکس حرف ما را حتّی نخواهد فهمید، چه برسد به اینکه به آن فکر کند یا خود را اصلاح کند.
ولی راستش چیزی که از همه بیشتر مخ مرا خورده و عصبیم کرده این تصویر تکراری است که همه دنیا به یکی از ماها بارک الله بگویند و ما را تشویق کند که اینقدر هنرمندان خوبی داریم، و ما در جواب مثل هووهای او بگوئیم نه جان شما،بخدا خیلی هم تحفه نیست! تمام هنرمندان موفّق ما تجربه تلخ خنجر خوردن از دوست را داشتهاند. نمیخواهم بگویم همه این ایرادها و انتقادها مغرضانه بوده، ولی دیگر روشنفکرهای ما هم با این وقتنشناسی خودشان شورش را در آوردهاند. پس کی میخواهیماین را یاد بگیریم که زمانی هست برای نقد و ایراد و مو از ماست کشیدن، و زمانی برای تمجید و پشتگرمی دادن به همکاران و همسفرانی که برای لحظهای از ما جلو زدهاند. قصد من موعظه نیست، ولی فراموش نکنیم که رقابت با همکار مثل رابطه با باجناق هم تلخی دارد و هم شیرینی، و این بستگی به تعداد پشتپاهائی دارد که به هم بزنیم. هر روشی که توی همکار ابداع کنی من هم یاد خواهم گرفت و از آن سود خواهم برد. هرجا که تو بروی دیر یا زود من هم خواهم رسید. پس موفقّیت تو، در هر شرایطی، کلاس من را هم ارتقاء خواهد داد و راه مرا هموار تر خواهد کرد، و چه خوب که قبل از همه من از توقدردانی کنم. و البته، به همین ترتیب، پشتپائی که من برای تو بگیرم، حتی اگر فکر کنم که حقّت است، پس فردا خود مرا زمین خواهد زد. و متأسفانه میبینیم که این زمین خوردنهای مداوم در اثر پشت پاهای نزدیکان تصویر اصلی اجتماع ما را، در همه صفوفش، تشکیل میدهد.
چند سال پیش یک مسابقه در اینترنت برگزار شد تا با رأی مردم بهترین بازیکن فوتبال را انتخاب کنند. اینقدر ایرانیهای تمام جهان بجای یک دفعه چندین و چند دفعه روی دگمه ماوس خود کلیک کردند که آخرش {علی دایی} در جهان اوّل شد. البتّه بجای اینکه همه بفهمند او چقدر بازیکن خوب و یا حتّی در سطح جهان محبوبی است، متوّجه شدند که ایرانیها چقدر غیرتی و در این حالت بیحیا اند! (که البته این شایستگی اکنون متعلق به آذریهاست که هر سال بازیکنانشان اوّل میشوند!) راستش را بگویم، در مقایسه، به نظر من فوتبالدوستهای ما عاقلتر از روشنفکرها و هنرمندان ما عمل میکنند. یعنی من که این طور دعا میکنم که اگر قرار است خطائی از من سر بزند، چه بهتر که زیادی وطندوست و غیرتی جلوه کنم تا وقتنشناس و بخیل.