در میان این کافهنشینانْ جماعت فرهنگ و هنر سهم بسزایی دارند. بدون شک هرآنکه بخواهد تاریخ هنر ایران را سیر کند و اثر قهوه و کافه را در اثرش کماثر ببیند، راه به خطا رفته است به گزاف. بگذریم از این نکته که جامعه فرهنگدوستان و هنروران جوان در سالهای اخیر رشد فزایندهای داشته و همین خود تقاضا برای پاتوقهای فرهنگی را بیش از پیش فزون میکند، اما به نظر میرسد این افزایش هنرمندان قهوهخور و کافهنشین آنطورها هم باعث تندتر شدن چرخش چرخ هنر مملکت نشده است. حالا چرخاندن در این زمانه سختتر شده و یا چرخیدن خود بحثی است که آنرا به بخش هنری سایت و متخصصانش وامیگزاریم. قهوه بیشتر طلبیدن جماعت هنر همانا و افزایش قهوهخانهها همان. پس طبیعی است که هر از گاهی کافهای در گوشهای از این شهر سر برون آورد و کانونی شود برای هنرمندان. سالها پیش اما در پاتوقهای فرهنگی به این پاشنه نمیچرخید. کم بودند و یا حتی نبودند کافههایی که مقدمات را برای گردهم آوردن فرهنگپیشهگان و علاقهمندان به هنر را فراهم کنند. این موضوع از نظر مهروا آروين ، هنرمند ایرانی، که در آن سالها بهتازگی ترک غربت کرده و زندگی در وطن پیشه کرده بود، دور نماند و هم او در آن تصمیم گرفت تا روزی کافهای باز کند به عزم جبران این کمبود. آروين هفت سال این ایده را با خود حفظ کرد تا روزی که از طریق یک دوست با طاها مغان آشنا شد. مغان تجارتپیشهای که دستی نیز بر آتش هنر و فرهنگ داشت به پیشنهاد آروين لبیک گفت و شراکت به تأسیس کافهای داد که نامش را ۷۸ نهادند. مغان علاقهاش به کافهداری را از کودکی به یاد میآورد. بدون شک او بهترین کسی بود که میتوانست آروين را در تحقق ایدهاش یاری بخشد. هر دو در بودن کافه در مرکز شهر اتفاق نظر داشتند و دست آخر آنرا در خيابان آبان يافتند. خیابان آبان تا قبل از اینکه شرکت ملی گاز ايران برج سفیدش را در آن بکارد خيابان خوراکىها بود. حضور بازار میوه بهجتآباد در یک سو و رستورانهای قدیمی و نامآشنای نايب، سورن، غذاکده، و فريد از سوی دیگر آبان را به گذر خوراک تبدیل مىکرد. شيرينى فروشى «خانگى» هانس نيز در يکى از کوچههاى فرعى درش را به روى آشنايان مىگشود. از بيمارستان آبان هم نباید گذشت که سالهاست نامش را از خیابان گرفته و شهرتش را به خیابان بخشیده. مغان و آروين خود برای طراحی کافه آستین بالا زدند. نگهداشتن سنگفرش قدیمی و ترکیبش با سنگ تراورتن قرمز آمیزشی از نوگرايىدرعیناصالت را خلق کرده و فضایی به وجود آورده که همزمان برای کافهرو آشناست و رنگ و بوی تازهای دارد. نور خوب کافه نیز، که مرهون پنجرههای بلند آن است، به باز و دلپذیر بودن فضا کمک زیادی کرده است. دیگر نکته ۷۸ سقف بلندش است که علاوه بر دلباز کردن فضا به صدای صحبت مشتریان انعکاسی میدهد که تأثیرش بر حال و هوای کافه بسیار زیاد است – حال و هوایی که در کافههای تهران بیمثال است. دیوارهای سفید کافه با کارهايى از هنرمندان ایرانی مزین شدهاند. ۷۸ این دیوارها را در اختیار هنرمندان قرار میدهد تا کارهای خود را به نمایش بگزارند. و جماعت هنرمند در ۷۸ کم نیستند. هر کس در این شهر در وادی هنر قدم میزند با نشتن در ۷۸ چهرههای آشنا از جماعت نقاش و موسیقی و ادبیات بسیار خواهد دید. منوی ۷۸ مفصل است و متنوع. مغان معتقد است که منوی یک پاتوق باید پر و پیمان باشد تا مشتری بعد از دوباره و چندباره آمدن چیز تازهای برای انتخاب داشته باشد. بخش غذاهای منو را آروين با سابقه خوشش در آشپزی طراحی کرده و نوشیدنیها را مغان. جای چای و آبميوه طبیعی در میان نوشیدنیها خالی است، اما در عوض در منوی ۷۸ چیزی است که در کمتر کافهای در تهران یافت میشود و آنهم عرقیات ایرانی است. ۹ دمنوش و شربت که از این عرقیات ایرانی تهیه میشوند برای انتخاب وجود دارد. از همه خوشمزهتر در این بین شربتی است به نام بهشت (۱۵۰۰ تومان) که به نظر و به طعم از خوشمزهترینهای شهر است. در سوی خوردنیها، کرپ از تنوع بسیار زیادی برخوردار است. کرپهای شیرین (با متوسط قیمت ۲۰۰۰ تومان) و کرپهای دیگر (با قیمت بین ۲۰۰۰ تا ۳۰۰۰ تومان) سهم عمدهای از منو را تشکیل دادهاند. تکمیل کننده منو ۷۸ شیرینیهای خانگی، چند جور ساندویچ و سالاد است که همگی در شکل و مزه متفاوت جلب نظر مىکنند. علاوه بر همه اینها، آروين اقلامى را به فهرست غذاهایش مىافزايد که بسته به زمان و مکان و مواد اولیه موجود به طور روزانه تغییر میکنند. قیمتها کمی بالاتر از میانگینی است که در کافههای شهر میبینید. اگر کافیشاپی رفتار کنید حدود ۳ هزار خرجتان است. رفع گرسنگی هم سه چهار هزار تومانی خرج دارد با این توضیح که نه در همه موارد بشقاب چندان پر و پیمانی هم پیش روی نخواهید دید و چه بسا با یکبار خوردن پالس سیری از شکم به مغزتان ارسال نشود. آنچه که باعث میشود قیمتها منصفانه به نظر آیند سرویسی است که در ۷۸ ارائه میشود. مغان این ارزش را مدیون همکارانش است که تنها رفع نیاز مادی آنها را به ۷۸ نکشانده. همگی مودب، تمیز، و سریع هستند و بدون مزاحمت در تلاش برای آسایش مهمانانشان. مهروا آروین و طاها مغان هر دو از نتیجه کارشان راضی هستند و از اینکه توانستهاند محیطی را فراهم آورند که به مشتریان آرامش و انرژی میبخشد خوشحالند. موفقیت در این گام مشترک آنها را به فکر قدمهای بعدی انداخته است. مهروا در فکر عضو گیری برای کلوپی بنام قرمه است که در زمانهای مشخصی در هر ماه و فقط برای اعضا، غذاهای بینالمللی سرو کند. هدف از این پروژه کار کردن بر روی عادت غذای ایرانیان و آشنا کردن آنها با مزههای بینالمللی است.