مقالهای
که در زیر میخوانید بهوسیله
سردبیر سایت *زیرزمین* (www.zirzamin.se)
نوشته شده.
این سایت
تبدیل به
مرکزی برای
تجمع
موسیقیدانان
ایران شده که
با مشکلات
زیادی در حرفه
خود، مخصوصاً در راه
ارائه کنسرت، روبرو
هستند. *** این
روزها دیگر
نمیتوان با موسیقی *رپ* و *هیپهاپ* فقط
بهعنوان یک پدیده فرهنگی
منحصر به سیاهپوستان
آمریکا
برخورد کرد.
این موسیقی
تبدیل به یک
شاخه فرهنگی
جهانی برای
جوانانی شده
که از طریق آن
علائق و بینش
خودرا مرور میکنند.
با اینکه
سرچشمه حیات
آن معمولاً محله *برانکس* در
نیویورک در
اواسط دهه
هفتاد میلادی
و دیجیهای آن زمان
شناخته شده،
ولی در ریشههای
فرهنگی،
التقاطی و گزینههای
فردیاش، تنوع
زیاد و عمیقی
دیده میشود. من
در سال ۲۰۰۳ در مورد یک رَپكار ایرانی به
اسم {دیو} نقدی نوشتم،
که شاید بیشاز
حد
سختگیرانه بود، ولی
در آن مقطع میخواستم
این نکته را
بیان کنم که موسیقی رپِ
ما، در مقایسه
با راک
ایرانی، جهش و
بلوغ چندانی نشان
نداده. ولی
امروز اوضاع
تغییر کرده و
چشمانداز
جدیدی جلوی
روی ماست.
نگرش جامعه
بازتر شده، و
همراه آن،
جوانان
ایرانی تمایل
بیشتر و جدیتری
به ابراز وجود
نشان میدهند.
در مقایسه با
سه سال پیش،
اکنون میتوان
گفت که این
موسیقی راک
جوانان ماست
که در مقایسه
با هیپهاپ،
از ایجاد یک
حرکت واقعی
غافل مانده.
یعنی موسیقی
رپ ما، هرچند
که دستش از
ایجاد تنوع
خاص ایرانی کوتاه
مانده، ولی در
جلب جوانانی
که با فرهنگ «کوچهبازار» ما
آشنایی و به
طرز فکر و
زبان مخصوصش
دلبستگی
دارند،
موفقیت زیادی
داشته و این
با طبیعت رپ
مطابقت زیادی
دارد، که خود نقدی بیپرواست بر فرهنگ
جوانان درونشهری،
چه از لحاظ
علایق و
تمایلات و کششها،
و چه مشکلاتی
که آنان را
احاطه میکند. ادعا
نمیکنم که سرانجام
این موج
موسیقایی
تحولی اساسی
در فرهنگ ما بهوجود
خواهد آورد، ابداً.
برعکس،
حتی خبری هم
از نوعی آگاهی
اجتماعی جدید در آن دیده
نمیشود. رپ
در ایران تا امروز فقط وسیلهای
برای ابراز
بیگانگی و
تقابل بعضی
جوانان ما با
فرهنگ حاکم بوده، و ظرفیت
ایجاد
تغییرات
اساسی
اجتماعی را بههیچوجه از خود
نشان نداده.
ولی شاید
بتواند موفق به
ایجاد نوعی
شاخه فرهنگی
شود که بینش
کمتظاهرتر
و واقعیتری
را عرضه میکند. در
هیپهاپ
ایرانی، که
بیشتر از شاخه
رپ تغذیه میکند،
روز
به روز
شاهد تغییر و
تحولات زیادی
هستیم. به
همین دلیل،
برای درک بهتر
از نوآوریها،
پیشرفتها، و
محتوای
موسیقایی آن،
باید با
نقدهایی از
جنبه فرهنگی و
نظری سعی بر
شناخت عمیقتری
از آن داشته
باشیم، که این
خود به اغتنای
محتواییش نیز
در دراز مدت
کمک خواهد
کرد. این کوشش
شاید در راه
ایجاد یک شاخه
موسیقایی جدید،
مستقل و
غیروابسته که
متعلق به گروه
سنی خاصی هم نیست مفید
باشد. به
عقیده من،
چهار گروه
متفاوت در
صحنه هیپهاپ
ما دیده میشوند: الف/
افراد یا گروههایی
که از روش خشن
و متهاجم خاص
«گانگستا/رپ»
استفاده میکنند.
من نام اینان
را «رپرهای
خیابانی»
گذاشتهام،
چرا که برای
بیان درک خود از زبان
کوچه
وخیابانی سود میبرند،
و از رکیک
بودن افکار و
طرزبیان خود
نیز ابایی
ندارند. حتی
گاهی اوقات،
نوعی جنسیت
زیادی
مردانه و اغراقآمیز در آن
دیده میشود،
که همین هم
باعث میشود
که من از کل
این ژانر
دلزده و مایوس
شوم. در واقع قسمتی از
وجودم از
اینکه این
ژانر میتواند
بیپرده به
بیان جزییاتی
بپردازد که در
جامعه ما همیشه
تابو بوده،
خوشحال است،
ولی تحمل
مداحی در باب
مواد مخدر و
توهینهای
زشت به زنان
را هم ندارم. ولی سؤال اینجاست: ما از هنر چه انتظاری داریم؟ جواب من اینست که ما از هنر میخواهیم که آزاد باشد. خوبست که همه شخصیت هنرمند، یعنی تمام علایق و افکار و ترسها و هوسهایش را، بتوان به طرزی سهبُعدی مشاهده کرد، تا بهتر متوجه واقعیت وجودی آن در زمان و فضای آن باشیم که در نهایت ما را در درک خودمان و محیطمان یاری خواهد کرد. منظور از هنر ایجاد سراب اجتماعی، یعنی دروغهایی هنرمندانه، که جامعه را بر طبق آرزوهای ما ترسیم کند، نیست. بهتر اینکه هنرمند را آزاد بگذاریم تا خود واقعیاش را به ما معرفی کند. در ضمن، بیایید خودمان حساب خوب و بد و درست و غلط را از دست ندهیم. هرکسی دوست دارد افکار خودرا با آزادی بیان کند، ولی ما هم، بعنوان افرادی که در مجموع جامعه را تشکیل میدهیم، این حق را داریم -- و در حقیقت این وظیفه را بهدوش میکشیم -- که درست را از غلط تمییز دهیم و هر عقیدهای را که میشنویم بی تعمق قبول نکنیم. مهمترین
و تاثیرگذارترین
هنرمندان ما
در این شاخه
هیپهاپ، «زد
بازی»،«پیشرو»،«تهی»،«ابلیس»،
و «هیچکس»
هستند. «هیچکس»،
بدون تردید،
خلاقترین و
مستقلترین
هنرمند در هیپهاپ
ماست. من
اعتقاد دارم
که ترکیب
موسیقی او با
فرهنگ
خیابانی ما
مستقل از شاخههای
سیاهپوستی
این ژانر صورت
گرفته است.
اشعار او،
موسیقی او،
ضربهایی که
استفاده میکند،
و صدای او،
مجموعهای
خلاقانه را تشکیل
میدهد، و در ضمن بیان بیپرواییست از زندگی
شخصیاش. او
یکی از
پیشگامان «رپ
خیابانی» است
که خوشبختانه
به مسئولیتهای
اجتماعی خود بهعنوان یک
هنرمند محبوب
و مورد تحسین
جوانان واقف
است. او از
تمام
هنرمندان ما
بیشتر به نبض جریانات
خیابانها
آشناست. او
صدای خاموشنشدنی
یک نسل فراموششده
است. ب/
دومین گروه
رپرهای ما
خیلی دستبهعصاتر
و با انضباطترهستند
و افکار و
رفتارشان هم
با معیارهای
اجتماعی
همخوانی بیشتری دارد. در این
گروه به اسمهایی
از قبیل
«ام-زیپر»،
«هارنیک»،
«تروت اسپیریت»
(روح حقیقت)، و
«سالومه»
برخورد میکنیم.
اینها مخاطبهای
بیشتری را
دربر میگیرند
و این قابلیت
را دارند که
تصویر مثبتتر
و امیدوارانهتری
را از نسل خود
ترسیم کنند، و
حتی شاید بتوانند
معیارهای
فرهنگی را نیز
در جهت
بارورتری
یاری کنند. ج/ بعد میرسیم
به رپرهایی که
بیشتر در صدد
محبوبیت خود و
استفادههای
اقتصادی از
این موسیقی
هستند. نهایتا
آهنگهای این
افراد در مسیر
رایج جامعه واقع
میشود و تلاش نمیکند
چیزی ورای
سرگرمی ارائه
دهد. دو
تن از این
افراد «شاهکار
بینشپژوه» و
«فا-تریتوری»
هستند. د/ در نهایت،
میرسیم به
رپرهایی که در
خارج از ایران
فعالیت میکنند.
اینها در
دنیای هنری
خاص خودشان
زندگی میکنند که
ربط مستقیمی
به واقعیتهای
جامعه در
ایران ندارد.
بعضی از این
دوستان با
استعداد
«عرفان»، «داد»،
«پرینس-پ»
(شاهزاده-پ)،
«پرژین پرینس»
(شاهزاده
ایرانی)،
«فارض»، و «دیو» هستند. معتقدم که موسیقی
رپ راه خوبی
برای ابراز
وجود در برابر نسلی قرار
داده که احساس
میکند در
موقعیتی گیرافتاده که زندگی
روزمرهاش را
تحت تأثیر خود
گرفته است. رپ
قدرت و صراحت
لهجهای دارد
که میتواند
دغدغههای
شخصی گروههای
مختلف جامعه
را بیان کند و
شرح دهد. با بیشتر
شدن مخاطب این
موسیقی شاید نیاز به
تغییرات اجتماعی
نیز بهوجود
بیاید.