اردیبهشت ۱۳۸۶ اگر به قصد خرید گوشی تلفن همراه و یا یکی از انواع لوازم صوتی و تصویری با آخرین تکنولوژی روز دنیا و یا خریدن گیتار سیفورتی و یا درام پنج تکه و یا کیبورد یاماها که میتواند اوقات فراغتتان را پر کند پا به خیابان جمهوری اسلامی میگذارید نشانی را درست آمدهاید. اگر هم آمدهاید که دلار استرالیا و فرانک سوئیس را با وون کره جنوبی یا شلینگ کنیا و روپیه هند طاق بزنید هم درست آمدهاید، اینجا مرکز صرّافیهای تهران است و ارزفروشان دوره گرد. این است که در این منطقه آدم یک طوری خارجی میشود و ناخودآگاه دایم ریال را با دلار مقایسه میکند و خوش خوشاناش میشود که چقدر همهچیز ارزان است و هی ییخودی خرید میکند. در امتداد همین خیابان اگر چرخی در بازار کویتیهای معروف بزنید یک دست لباس با مارک تقلبی برای شما حدود صدهزار تومان - نزدیک به صد دلار - تمام میشود. فقط کافی است یک ساعتی را در اینجا گشتی بزنید تا با مصاحبت جمعی از زرنگترین جوانان ایرانی و در راستای همان مقایسه ذهنی ریال و دلار جنسی به شما غالب شود. ویژگی اصلی خرید از خیابان جمهوری این است که حتماً چیزی باید در پاچه شما فرو رود. شما حتماً باید به همان اندازه که فروشنده سعی در گذاشتن کلاه بر سرتان دارد در انتخاب جنس مورد نظر زیرکی و مهارت و رندی به خرج دهید و در کل در هیچ نقطهای از شهر تا این حد در معرض سوءاستفاده از حماقت خود قرار نخواهید گرفت چرا که جنس فروخته شده به هیچ عنوان پس گرفته نمیشود. شاید فقط قصدتان گشت و گذار در خیابان جمهوری باشد و بخواهید هیاهوی کلاه در کلاه کردنها و سیم کارتِ سوخته و پوند تقلبی فروختنها را نظاره کنید و در مسیر عبورتان از این منطقه دیپلماتیک شهر -- که در احاطه سفارتهای انگلیس و آلمان و ترکیه و فرانسه است -- از تقاطعهای {بابی سندز} جمهوریخواه [۱] و *سی تیر* مشروطهخواه [۲] و *میرزا کوچکخان* سوسیالیست [۳] بگذرید. در قدم زدن کنار دیوار عظیم سفارت بریتانیای کبیر اگر شانس با شما باشد و باسن کلاغی شما را نشانه نگیرد، احتمالاً به عادت هر ایرانی سالم که یگانه انگیزه و تفریحش در زندگی خوردن است، گرسنه شدهاید اما در این خیابان برخلاف دیگر نقاط شهر حق انتخاب متنوعی برای رفع گرسنگی ندارید و تا پایان باغ بریتانیا دیگر برهوت معرفت است. پس حالا که نه قصد خرید دارید و نه قصد خوراک به خانه بازگردید. اما میخواهم به سبک فیلمهای اکشن غافلگیرتان کنم. میخواهم به شما نشانی جایی را بدهم که با سیصدو پنجاه تومان یعنی کمتراز پنجاه سنت میتوانید خوراک خوشمزهای نوش جان کنید، باور میکنید؟ فقط سیصدو پنجاه تومان. اینجا معروفترین و قدیمیترین پیراشکی فروشی تهران است که با پنجاه سال سابقه در پخت انواع و اقسام پیراشکی همچنان فعال است: *پیراشکی خسروی*. خوب اصلاً پیراشکی یعنی چه؟ پیراشکی یک از نامهایی است که از لغت اسلاوی pirog به معنی پای و خمیر پرشده مشتق شده است. پیراشکی که نام جمع آن در واقع Piroshki یا Pirogi است، از غذاهای پرطرفدار روسیه و کشورهای اروپای شرقی است که در باقی نقاط جهان هم طرفداراران زیادی دارد و مفرد آن پیروشک یا پیروگ است که بگذریم. حالا در خیابان جمهوری یا همان *نادری* سابق کمی آنورتر از دیوار سفارت انگلستان از دست فروشنده ارمنیتبار خوراکی روسی دریافت میکنید و از قضا در روز چهارشنبه یک توریست چینی با زبان انگلیسی دست و پا شکسته سعی دارد تا نشانی *جمعه بازار* چهارراه استانبول را از شما بپرسد، خدای من عجب ملغمهای: انگلیس و روسیه و استانبول و یک چینی در جمهوری اسلامی! در فروشگاه خسروی نه کسی قصد دارد جنسش را به زور به شما قالب کند و نه میخواهد که شما ناراضی از آنجا خارج شوید. شما حق انتخاب دارید تا از بین پیراشکیهای متفاوت یکی را به دلخواه ذائقه انتخاب و نوش جان کنید: پیراشکی کرمدار، مربایی، کلم، سیب زمینی، ژامبون، گوشت، مخصوص و پیتزایی! که در طول زمان با تغییر ذائقه مشتریانش متنوع شده است. اما ظاهر مغازه سالهاست که تغییر نکرده است مهتابیهای سقف بلند و همان ویترین ساده که با چند بسته قهوه و کافی میت و شکلاتهای اطلسی سالهای کودکیمان تزیین شده است. انتخاب پیراشکی کار سختی هم نیست ولی به نظر من پیراشکی یعنی کرمدار. داخل که میشوی صندلیهای بلند در کنار پیشخوان به تو خوش آمد میگویند و در حالی که مشغول خوردن پیراشکی و نوشیدنی -- از انواع آبمیوه و قهوه -- هستید میتوانید بریدههای روزنامههایی که در مورد این مکان به چاپ رسیده و مغازهدار هم با ذوق آن را در قاب چوبی قرار داده تماشا کنید. در قابهایی مشابه تصاویری از میدان شهرداری رشت و تهران دهه چهل هم دیده میشود. (رشت را هم به همان مجموعه چین و ماچین اضافه کنید.) بازهم میخواهم غافلگیرتان کنم (البته من دارم سعیام را میکنم، اگر چنین نمیشود اشکال از شماست). نکته جذاب آنکه پیراشکی خسروی روزهای جمعه هم باز است و ساعت تعطیلی مشخصی ندارد هر وقت که پیراشکیها تمام شود کرکره پایین است. حالا فرض میکنیم راضی از برخورد فروشنده، طعم پیراشکی و قیمت آن از مغازه خارج شدهاید. به سمت چهارراه استانبول. بعد از گذشتن از هتل و کافه نادری چیزی که روز خوبتان را تکمیل خواهد کرد خرید صدگرم قهوه ترک به قیمت هزار تومان یا یک دلار و ده سنت از فروشگاه قهوه ریو است. البته اگر شانس بیاورید و با همان چینیه که اتفاقاً این دفعه جمعه دنبال نشانی میگردد، برخورد نکنید. خیابان جمهوری بوی قهوه میدهد و صدای زنگ موبایل از آن به گوش میرسد و مثل همه خیابانهای تهران پر از رنگهایی است که نمیدانم چرا اینقدر بد رنگ است. پانویس: [۱] خیابان بابی سندز: {رابرت جرالد سندز} از اعضای ارتش جمهوریخواه ایرلند که پس از ۶۶ روز اعتصاب غذا در سن بیست و هفت سالگی در سال ۱۹۸۱ در زندان درگذشت.
[۲] خیابان سی تیر: روز ۳۰ تیر اشاره دارد به وقایعی که در تیرماه ۱۳۳۱ در زمان نخست وزیری دکتر {محمد مصدق} رخ داد. در پی چهار روز تظاهرات مردمی در حمایت از دکتر مصدق که به کشته شدن چندین نفر انجامید، دولت {قوامالسلطنه} سرنگون شد.
[۳] خیابان میرزا کوچکخان: یونس معروف به {میرزا کوچکخان جنگلی} متولد ۱۲۵۷ که در ۱۱ آذرماه ۱۳۰۰ درگذشت. او سردار جنبش جنگل و از اولین رهبران جمهوری گیلان معروف به جمهوری سوسیالیستی گیلان و جمهوری سرخ جنگل بود. نام قبلی این خیابان استالین بوده است.