آذرماه ۱۳۸۶ آذر ماه امسال گالری *هنرهای زیبا*ی مجموعه سعدآباد نمایشگاهی سه هفتهای از آثار نقاشی و مجسمه را در خود داشت. این نمایشگاه که از سوی انجمن نقاشان ایران برپا شده بود گرچه تنها به قصد فروش بود، اما هدفی متفاوت را دنبال میکرد چرا که رفتاری از سوی یک تشکل صنفی بود به قصد استقلال. در گفتگویی با چند تن از اعضای هیئت مدیره انجمن و برگزارکنندگان گرچه آنان سعی میکنند این حرکت را از بینال و مسائل و مشکلات حاشیهاش منفک کنند اما بررسی کوتاه تاریخچه شکلگیری انجمن تا به امروز برای درک این حرکت اخیر ضروری به نظر میرسد. در نیمه دوم سال ۱۳۷۶ موزه هنرهای معاصر از حدود سی نفر از هنرمندان دعوت کرد تا در برگزاری بهتر چهارمین دوسالانه نقاشی مشارکت داشته باشند. تا آن زمان دوسالانهها از طرف خود موزه و هنرمندان وابسته به جریانات رسمی و حکومتی برگزار میشد. در طی آن جلسات به اتفاق آرا بنا بر آن شد که هنرمندان با مساعدت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تشکل مستقلی برپا کنند که نقاشان و مجسمهسازان را در بر بگیرد. با انصراف مجسمهسازان از ایجاد انجمن مشترک و تصمیم مبنی بر برپایی تشکلی مستقل پس از چند ماه در نیمه دوم سال ۱۳۷۷ انجمن نقاشان به صورت نهادی قانونی رسمیت یافت و در نیمه اول سال ۷۸ پا به عرصه فعالیتهای فرهنگی نهاد[۱]. دوسالانه پنجم تنها مشاورت انجمن را داشت اما از دوسالانه ششم با دبیری خانم {فرح اصولی} بنا بر آن شد که خود هنرمندان کلیه امور برگزاری دوسالانهها از سیاستگزاری و انتخاب آثار تا مراحل اجرایی را به عهده بگیرند و تنها از مساعدت مالی و حمایتهای جانبی مرکز توسعه هنرهای تجسمی برخوردار باشند. دو سال اخیر مرکز هنرهای تجسمی و موزه با تغییراتی بنیادین در ساختار ارشاد و مرکز هنرهای تجسمی سعی در بازگرداندن تمام ساختارها به وضعیت یک دهه قبل دارد. در آغاز گمان میرفت که اختیارات و امتیازات به دست آمده در طول یک دهه قابل بازپس گرفتن نیست اما مرور زمان نشان داد که روند کند به دست آوردنها به سرعت قابل برگشت به عقب است. گرچه تشکلهای کوچک و – به زعم این نگارنده – غیرحرفهای چون مجسمهسازان با شدت تمام به این جریان و موج واپسگرا چسبیدند اما انجمن نقاشان با موضعگیری شفاف خود خبرسازترین تشکل در میان هنرمندان تجسمی بوده است. با گذشت چهار سال از دوسالانه قبلی قرار است که در بهمن ماه امسال بینال برپا شود آن هم در شرایطی که انجمن و بسیاری از هنرمندان از حضور در آن سرباز زدهاند. گرچه در آغاز {آیدین آغداشلو} از سوی موزه و انجمن به طور مشترک به دبیری بینال برگزیده شد اما شرایط پیشنهادی موزه اختلافاتی پدید آورد. موزه نپذیرفت که به سیاق دوره پیش دبیرخانه و سیاستگذاری و همچنین هزینههای برگزاری را از ابتدا در اختیار انجمن قرار دهد. آیدین آغداشلو نیز به عنوان هنرمند معتبر و صاحبنامی که میتوانست حضورش وجهالمصالحهای شود که سراپا به زیان تشکل هنرمندان بود از دبیری کنارهگیری کرد. این اقدام تنشهای موجود را از زیر به سطح آورد. روزنامه و تریبون رسمی دولت و جناح تندرو، کیهان به انتقاد از حبیب صادقی برای همکاری با انجمن پرداخت و پس از آن {حبیب آیتالهی} به سمت دبیری برگزیده شد که در بدو ورود اعلام کرد، قصد دارد با بازگشت به هنرهای اسلامی و انقلابی، تحول عظیمی در نمایشگاه ایجاد کند. با شرایط جدید و موضعگیری قطعی، تقریباً کسی حاضر به داوری نمیشد و چهرههای قدیمی چون {ایران درودی}، {محمدعلی ترقیجاه}، {زهرا رهنورد}، {ابوالقاسم سعیدی}، {جلال شباهنگی}، {عبدالحمید قدیریان} و {احمد وكیلی} به همراه دو نقاش مراکشی و الجزایری داوری را به عهده گرفتند. در چنین شرایطی انجمن تصمیم به برگزاری نمایشگاه بزرگ فروش آثار هنری گرفت با هدف تهیه مکانی برای انجمن که در حال حاضر در ساختمانی تحت اجاره مرکز توسعه هنرهای تجسمی وزارت ارشاد قرار دارد. در گفتگو با چند تن از برگزارکنندگان درباره علت این نیاز به تهیه مکانی مستقل {منیژه سهی} -- از اعضای هیئت مدیره – فکر تهیه مکان مستقل را به مشکلات دوسالانه مرتبط نمیداند و میگوید: «هیئت مدیره از یک سال و نیم پیش به فکر تأمین ساختمانی مستقل برای انجمن نقاشان افتاده بود گرچه تا حالا صحبتی نبوده که آن را از انجمنها بگیرند ولی ساختمان فعلی در اجاره مرکز هنرهای تجسمی است و امکان دارد که یک وقت آن را نداشت باشیم. برایپ یشگیری از چنین احتمالی در هیئت مدیره از دو سال پیش در مورد مستقل شدن انجمن، صحبت بود. قرار شد که همه همراهی کنند و آثارشان را برای فروش در اختیار بگذارند و در صورت فروش یک بخشی از آن را طبق توفق را دریافت کنند که انجمن، پس از کسر درصد کاخموزه سعدآباد، بتواند به این منظور استفاده کند. اما چون دلمان میخواست بتوانیم واقعاً با برنامهریزی روی فروش حساب کنیم، از همان موقع با خیلی جاها صحبت کردیم مثل فرهنگسرای نیاوران و صبا و آنقدر به تعویق افتاد تا این زمان توانستیم فضا را از سعدآباد بگیریم.» میتوان این رخداد را نخستین حرکت جدی در زمینه استقلال انجمنها از ساختار رسمی و دولتی دانست که گرچه جزء سیاستهای اولیه و مهم انجمن بوده اما درگیریهای حاشیه بینال و کنارهگیری انجمن از برگزاری موجب تند شدن آهنگ آن و جدیتر شدن فکر حراج آثار شده است. بهویژه که میان هنرمندان تجسمی به خاطر روحیه فردی حرفهشان معمولاً چنین حرکات جمعی اتفاق نمیافتد. منیژه سهی درباره میزان مشارکت هنرمندان در این حرکت گفت: «این مشارکت جمعی، حرکتی بود که کمتر فکر میکردیم اتفاق بیفتد، ۲۶۰ هنرمند شرکت کردند که ۳۸۰ اثر فروش رفت و خیلی حرکت مثبتی بود.» {رزیتا شرفجهان} مسئول کمیته نمایشگاهی انجمن و گالریدار (گالری طراحان آزاد) از هنرمندانیست که هماهنگیها و تماس با خریداران آثار را بر عهده داشته است. او که در گالری خود نیز آثار مستقل را به نمایش میگذارد و از کسانیست که از تمام جریانات غیررسمی حمایت میکند گفت: «ما به هم پشتگرمی دادیم و اعتماد کردیم که این کار عملیست و تمام توانمان را گذاشتیم که راههایش را در بازاریابی کانالهای فروش پیدا کنیم؛ در حقیقت ما خیلی تردید داشتیم که شاید از این ایده که بخش عظیمی از مبلغ فروش کارشان را برای این هدف اهدا کنند، استقبال نشود. اما خوشبختانه ۸۰۰ تا کار جمعآوری شد که ۶۰۰ تا از روز اول بود و ۲۰۰ تا هم به مرور آمد. هنرمندان با کمال میل حاضر شدند بهترین آثارشان را در اختیار بگذارند و نه حتی آثار قدیمی یا ارزانترشان را. این نشاندهنده آگاهی هنرمندان نسبت به شرایط بود». این حراج با دو اتفاق با دو سویه متضاد همزمان بود. از یک سو تجمع خانواده تئاتر در اعتراض به تهدیدی که احداث ایستگاه مترو در نزدیکی بنای ۴۰ ساله تئاتر شهر پدید میآورد و جنجالی که منجر به عقبنشینی – ظاهراً -- مسئولان شد. واکنشی که دو سال پیش رخ نداد. زمانیکه از سوی شهرداری پارکینگ تئاتر شهر به مسجد و مجتمع فرهنگی تغییر کاربری داد و سوای مشکلات آتی که حضور یک مسجد در کنار یک تئاتر ایجاد میکند گرچه به فروریختن دیوار سالن قشفایی انجامید، اما از سوی تئاتریها برخوردی جدی صورت نگرفت و گویا لزوم تلاش برای حفظ حقوقشان درک نشد. گرچه با چنین تجمعات و واکنشهایی به نظر میرسد که هنرمندان تمام رشتهها به این باور رسیدهاند که باید چشم امید را به جای مسئولان دولتی به جمع خودبدوزند اما در سویی دیگر دوسالانه مجسمهسازی و سیاق برگزاریاش قطعیت این نظریه را دچار شبهه میکند. در دوسالانه پنجم انجمن مجسمهسازان اندک اختیارات و استقلال به دستآمده در دو دوره قبل را کاملاً به مرکز تفویض کرده و سر خانه ۱۰- ۱۵ سال پیش بازگشت. گرچه شاید این تفاوت دیدگاه میان هنرمندان تئاتر و نقاشی با مجسمهسازان را به دلیل تعداد بیشتر و تشکل سازمانیافتهتر دانست، اما شرف جهان معتقد است: «تا حد زیادی به ماهیت حرفه و استقلال در شکل کار برمیگردد. مجسمهسازها به واسطه کار پرخرجشان خیلی به سفارشهای شهری وابستهاند یا اغلب به نوعی به یک مرکز دولتی، چون بازار فروش شخصی و غیردولتی چندانی هم ندارند. یا گرافیستها که خیلی به سفارشدهنده وابستهاند و با اینکه چرخش مالی فعالتر و به روزتری دارند برای چاپ احتمالاً به مجوزهایی نیاز دارند. البته که شاید هم اصلاً این دغدغه را ندارند. نقاشان فینفسه از همه مستقلترند و بیشترشان با نان معلمی زندگی میکنند. برای تولید اثر پیشاپیش نیاز به اسپانسر ندارند و خریدارشان هم اغلب خانگیست و چشمداشتی به سفارشهای عمده دولتی ندارند». {نعمت لالهای} از اعضای هیئت مدیره و مسئول کمیته انتشارات انجمن در مورد بازتاب رسانهای نمایشگاه گفت: «ما اصلاً با مضمون تبلیغی مشکل داشتیم چرا که هیاهوی بیدلیل در حین برگزاری از هدف اصلی دورمان میکرد. چرا که ۹۹٪ خریداران را بخش خصوصی تشکیل میداد که بعضیشان عمده بود و بعضی خریداران خرد. و این را من نکته مثبتی میدانم چرا که که مثلاً نمایشگاه پارسال *هفت نگاه* [۳] که آن همه هم سر و صدا داشت بیشترین خریدارشان دولتی بود. این خود برای انجمن پشتوانه است و حسن دیگری هم که دارد نگاه پر از تفرعن گالریدارها به نقاشان عوض میکند. جوانهایی که برای نمایشگاه گذاشتن باید در نوبتهای طولانی میماندند و اگر کارشان خریداری نمیشد باید به گالری پول میدادند، اینجا کارهایشان را گذاشتند و فروش رفت. علاوه بر این خیلیها هم با دیدن این نمایشگاه و درک اینکه تشکل صنفی به این محکمی وجود دارد خواستهاند که عضو شوند. همانطور که خانم سهی گفتند این حرکت موجب اصلاح نگاهها به سمت هنر و همچنین باعث نزدیک شدن هنرمندان و هنردوستان به هم میشود.» یکی از دلایل فروش بالای این حراج به گردش افتادن واضح اقتصاد هنر در یک ساله اخیر است. چند وقتیست که گالریها از رکود در آمدهاند و یکی از دلایل عمده این اتفاق فروش خوبیست که هنرمندان ایرانی در حراجهای کریستیز و سادبیز داشتهاند. این باعث شده که غیر از خریداران خارجی توجه داخلیها هم به خرید آثار هنری جلب شود. گرچه شاید فکر کردن به این نکته چندان خوشایند نباشد که گویا همیشه باید آنطرفیها خودمان را به خودمان اثبات کنند. منیژه سهی این را برای بازار هنر داخلی اتفاق میمونی میداند: «از هر طریقی که این بازار به حرکت بیفتد عیبی ندارد. چون متأسفانه در ایران نقاشی و مجسمه هیچوقت ارزشی نداشت. نه مردم ارزشی قائل بودند، نه ارگانهای دولتی و خصوصی اما ظرف این یکی دو سال ارزش آثار هنری تازه از طرف خیلیها فهمیده شده نه از جهت هنری بلکه از نظر اقتصادی و به عنوان یک ابزار سرمایهگذاری.» با وجود به دست آمدن مبلغ قابل توجهی از فروش آثار، اما هنوز برای خرید یک ملک چندان کافی به نظر نمیرسد اما نکته اینجاست که قرار است این ساختمان به نام نه یک فرد که به اسم اعضای انجمن هنرمندان نقاش خریداری شود که در صورت حتی اعلام انحلال انجمن به هر دلیلی توسط دولت، قابل ضبط نباشد. آنها همچنان در حال رایزنی برای مسايل حقوقی خرید چنین مکانی هستند. [۱] برگرفته از کتاب آثار انجمن هنرمندان نقاش ایران، گرآورنده: نعمت لالهئی. ۱۳۸۶پانویس
[۲] به نقل ازسکوی اینترنتی آفتاب.
[۳] نمایشگاه «هفت نگاه» را هفت گالریدار – که همه خانماند – سال گذشته در بهمنماه در فرهنگسرای نیاوران برای فروش آثار هنری برگزار کردند.